برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1638 100 1
شبکه مترجمین ایران

establishment

/əˈstæblɪʃmənt/ /ɪˈstæblɪʃmənt/

معنی: بناء، بنگاه، استقرار، سازمان، تشکیل، تاسیس، برقراری، برپایی، موسسه، دسته کارکنان
معانی دیگر: دکان، مغازه، دم و دستگاه، (گیاه شناسی) بومی شدن، پا گرفتن، برقرارسازی، پابرجاسازی، استقرار (رجوع شود به: establish)، بنا

بررسی کلمه establishment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of establishing.
مشابه: constitution, foundation, introduction, settlement

(2) تعریف: the state of being established.
مشابه: development, settlement

(3) تعریف: (often cap.) the current social or political order or those who control it.
مشابه: government, order

(4) تعریف: a business firm or the place where it is located.
مشابه: business, firm

واژه establishment در جمله های نمونه

1. the establishment of a plant in a new environment
پا گرفتن گیاه در محیط جدید

2. the establishment
1- هیات حاکمه،دستگاه دولت و رهبران سیاسی و اقتصادی 2- (در هر سازمان یا گروه) گروه کلیدی،سردمداران،صدرنشینان،نخبگان 3- رجوع شود به: established church

3. she works at an educational establishment
او در یک موسسه‌ی آموزشی کار می‌کند.

4. The scandal sent tremors through the political establishment.
[ترجمه ترگمان]این رسوایی از طریق ایجاد سیاسی به لرزه درآمد
[ترجمه گوگل]رسوایی از طریق استبداد سیاسی لرزه ها را فرستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The establishment of the socialist system to we opened a reach the ideal state of roads, and the ideal into reality needs to rely on our hard work.
[ترجمه ترگمان]ایجاد نظام سوسیالیستی برای رسیدن به وضعیت ایده‌آل جاده‌ها، و کمال مطلوب در واقعیت نیازمند اتکا به کار سخت ما است
[ترجمه گوگل]استقرار سیستم سوسیالیستی برای رسیدن به حالت ایده آل جاده ها، و ایده آل به واقعیت نیاز به تکیه بر کار سخت ما دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Young people are supposed to rebel against the Establishment.
...

مترادف establishment

بناء (اسم)
base , building , structure , mason , establishment , masonry
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
استقرار (اسم)
confirmation , establishment , pitch , lodgement , lodgment , solidification
سازمان (اسم)
conformation , structure , infrastructure , formation , establishment , organization , regime
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
تاسیس (اسم)
foundation , establishment , constitution
برقراری (اسم)
establishment
برپایی (اسم)
setup , establishment
موسسه (اسم)
institution , institute , establishment
دسته کارکنان (اسم)
establishment

معنی عبارات مرتبط با establishment به فارسی

دوباره برقرار سازی، استقرار مجدد، تاسیس مجدد
1- هیات حاکمه، دستگاه دولت و رهبران سیاسی و اقتصادی 2- (در هر سازمان یا گروه) گروه کلیدی، سردمداران، صدرنشینان، نخبگان 3- رجوع شود به: established church

معنی establishment در دیکشنری تخصصی

establishment
[حقوق] مؤسسه، بنگاه، هیأت حاکمه، تأسیس، تشکیل، استقرار
[عمران و معماری] ایجاد جریان - تشکیل جریان

معنی کلمه establishment به انگلیسی

establishment
• anything that is established; established institution (such as the church, a business, etc.); foundation, permanent organization; place of business
• an establishment is a shop, business, or some other sort of institution.
• you refer to a group of people as the establishment when they have special power and influence in the running of a country or organization.
• the establishment of an organization or system is the act of creating it.
anti establishment
• opposed to the existing authorities or establishment
company in establishment
• company in the process of being legally formed
the establishment
• dominant group in a government or society, powerful group within a particular field
the religious establishment
• system of official institutions accepted by the religious community
went against the establishment
• went against what everyone else was doing, rebelling, was a nonconformist

establishment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد امین
پایگاه
سیدمحسن
ساختار
ایمان حجتی
Establishment card
کارت مهاجرت (دبی)
میلاد علی پور
تشکلیلات، مجموعه، سازوکار، سامانه
میلاد علی پور
کارمندان، پرسنل، کارکنان
محدثه فرومدی
ایجاد، پایه‌گذاری، پایه‌ریزی
مریم احمدی
آرای نهایی
متون مطبوعاتی
سجاد صالحی توتاخانه
تدوین
Establishment of policies = تدوین سیاست ها
حاجی
طبقه حاکم
عاطفه موسوی
تشکیلات . دم و دستگاه
منا سرداری
منبع،سرچشمه
عاطفه موسوی
تشکیلات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی establishment

کلمه : establishment
املای فارسی : استبلیشمنت
اشتباه تایپی : ثسفشذمهسائثدف
عکس establishment : در گوگل

آیا معنی establishment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )