برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1355 100 1

essentially

/əˈsenʃəli/ /ɪˈsenʃəli/

اصلا، دراصل، ذاتا، بطورضروری

بررسی کلمه essentially

قید ( adverb )
• : تعریف: at the core; when the most important part is considered.

- Her brother had grown taller and stronger, but was still essentially the same person he had been before he went to camp.
[ترجمه ترگمان] برادرش بلندتر و قوی‌تر شده بود، اما در اصل همان شخصی بود که قبل از رفتن به اردوگاه بود
[ترجمه گوگل] برادرش بزرگتر و قوی تر شده بود، اما همچنان اساسا همان شخص بود که پیش از رفتن به اردوگاه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Although they have been arguing for weeks, they both want essentially the same thing.
[ترجمه ترگمان] اگرچه آن‌ها هفته‌ها در حال بحث و جدل بوده‌اند، هر دوی آن‌ها اساسا همان چیز را می‌خواهند
[ترجمه گوگل] اگرچه هفته ها استدلال می کنند، آنها هر دو می خواهند همان چیزی را اساسا داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه essentially در جمله های نمونه

1. a juvenile period that is essentially asexual
دوران جوانی که اصولا غیر جنسی است.

2. He had an essentially subordinate role.
[ترجمه ترگمان]او اساسا یک نقش subordinate داشت
[ترجمه گوگل]او نقش اساسی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Ballet is essentially a middle-class interest.
[ترجمه ترگمان]باله لزوما یک منفعت طبقه متوسط است
[ترجمه گوگل]باله اساسا منافع طبقه متوسط ​​است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The course is essentially theoretical in orientation.
[ترجمه ترگمان]این دوره اساسا در جهت گیری نظری است
[ترجمه گوگل]این دوره در اصل جهت گیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Although she made intermittent movie appearances, she was essentially a stage actress.
[ترجمه ترگمان]اگرچه او ظاهر متناوب فیلم داشت، اما در اصل یک بازیگر تئاتر بود
[ترجمه گوگل]اگر چه او ظاهر فیلم متناوب را ساخت، او اساسا یک بازیگر مرحله ب ...

معنی essentially در دیکشنری تخصصی

essentially
[ریاضیات] اساسا، ضرورتا، ذاتا
[ریاضیات] تابع اندازه پذیر اساسا کراندار
[ریاضیات] رده ی اساسا کامل
[ریاضیات] استدلال ذاتا غیر مستقیم

معنی کلمه essentially به انگلیسی

essentially
• basically, fundamentally; mainly, primarily
• you use essentially to emphasize a quality that something or someone has, and to say that this quality is their most important one.
• you use essentially to indicate that what you are saying is generally true, and that other factors are not necessary for you to make your point.
• you can also use essentially to say what you think is the most important and relevant feature of someone or something, and to say that you are not describing it in detail.

essentially را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفی
اساسا/ضرورتا
ali
الزاما
tala
ماهیتا
میلاد علی پور
اصلا، الزاما

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی essentially
کلمه : essentially
املای فارسی : اسنتیللی
اشتباه تایپی : ثسسثدفهشممغ
عکس essentially : در گوگل

آیا معنی essentially مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )