برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

erupt

/ɪˈrəpt/ /ɪˈrʌpt/

معنی: منفجر شدن، جوانه زدن، فوران کردن، در امدن، در اوردن، جوش دراوردن
معانی دیگر: (آتشفشان و غیره) فوران کردن، برون افکندن، برون فشاندن، آتش فشانی کردن، آب فشانی کردن، برون فشانی کردن، بروز کردن، در جستن، (جوش صورت یا کورک و غیره) بیرون زدن، (با فشار یا سروصدا) بیرون آمدن، ترکیدن، (دندان) درآمدن، فشاندن

بررسی کلمه erupt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: erupts, erupting, erupted
(1) تعریف: to break or explode out of a restrained or confined condition.
مترادف: gush, spew, spout, spurt
مشابه: blaze, burst, explode, issue, overflow, pour

- Lava erupts from a volcano.
[ترجمه ترگمان] Lava از یک آتشفشان فوران می‌کند
[ترجمه گوگل] گودال فوران از یک آتشفشان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His latent violence suddenly erupted.
[ترجمه ترگمان] خشونت پنهانی او ناگهان فوران کرد
[ترجمه گوگل] خشونت ناگهانی او ناگهان فوران کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to spew forth matter violently.
مترادف: belch, spout
مشابه: explode

- That volcano erupted only ten years ago.
[ترجمه ترگمان] این آتشفشان تنها ده سال پیش فوران کرد
[ترجمه گوگل] این آتشفشان تنها ده سال پیش فوران کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه erupt در جمله های نمونه

1. suddenly, hot steam began to erupt
ناگهان بخار داغ شروع به برون‌فشانی کرد (بیرون زد).

2. when a child's teeth begin to erupt
هنگامی که دندان‌های بچه شروع به درآمدن می‌کنند

3. He avers that chaos will erupt if he loses.
[ترجمه ترگمان]او می‌گوید که اگر شکست بخورد هرج و مرج آغاز خواهد شد
[ترجمه گوگل]او از هرج و مرج ناامید می شود اگر او از دست می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The volcano could erupt at any time.
[ترجمه aram] این اتشفشان میتواند در هر زمانی فوران کند
|
[ترجمه ترگمان]این آتشفشان در هر زمانی می‌تواند فوران کند
[ترجمه گوگل]آتشفشان می تواند در هر زمان فوران کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Ash began to erupt from the crater.
[ترجمه ترگمان]اش از دهانه آتشفشان شروع به erupt کرد
[ترجمه گوگل]خاکستر از دهانه فوران کرد
[ترجمه ...

مترادف erupt

منفجر شدن (فعل)
explode , puff , blow out , detonate , erupt , fulminate
جوانه زدن (فعل)
grain , tiller , branch , nip , leaf , bud , erupt , peep , germinate , sprout , burgeon , shoot
فوران کردن (فعل)
spout , bubble , erupt , effuse , irrupt , spew
در امدن (فعل)
measure , prove , enter , erupt , burgeon , eventuate
در اوردن (فعل)
render , intromit , gouge , erupt , evolve , doff , exsect
جوش دراوردن (فعل)
erupt

معنی کلمه erupt به انگلیسی

erupt
• burst out (i.e. a volcano); suddenly appear, break out (i.e. a skin rash)
• when a volcano erupts, it throws out lava, ash, and steam.
• if violence or fighting erupts, it suddenly begins or intensifies.
• if an issue or a situation erupts, it happens suddenly or intensifies unexpectedly.
• when people in a place suddenly become angry or violent, you can say that they erupt or that the place erupts.

erupt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود معتمدی
در گرفتن "درگیری" یا "جنگ"
نوید
میشه فوران
Alii
شیوع یافتن
میلاد علی پور
به وجود آمدن
پرفسر
فوران کردن
آرتمیس
فوران
سر بر آوردن
میلاد علی پور
از کوره در رفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی erupt
کلمه : erupt
املای فارسی : اروپت
اشتباه تایپی : ثقعحف
عکس erupt : در گوگل

آیا معنی erupt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )