برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

errand

/ˈerənd/ /ˈerənd/

معنی: ماموریت، فرمان، ارجاع، پیغام
معانی دیگر: (رفتن به منظور انجام کار یا رساندن پیام به ویژه به نمایندگی از سوی شخص دیگر) ماموریت، گماردگی، پادویی، پاکاری، دستوربری، کار انجامی، کار محوله، (قدیمی) پیام شفاهی، پیغام بری، پیغام رسانی

بررسی کلمه errand

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quick journey or side trip taken to fulfill a particular purpose.
مترادف: run
مشابه: trip

- He went on errands to the bank, the post office, and the grocery store.
[ترجمه ترگمان] او به سمت بانک رفت، اداره پست و مغازه خواروبار فروشی
[ترجمه گوگل] او به اداره امور بانکی، اداره پست و فروشگاه مواد غذایی رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the purpose for which such a short journey is performed, often on behalf of another person.
مترادف: mission
مشابه: assignment, charge, chore, duty, job, task, undertaking

- His errand was to deliver a message.
[ترجمه ترگمان] ماموریت او این بود که پیامی را به او برساند
[ترجمه گوگل] فرمان او این بود که پیامی بفرستد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه errand در جمله های نمونه

1. to send on an errand
برای انجام کاری فرستادن

2. be sent on a fool's errand
دنبال نخود سیاه فرستاده شدن (رفتن)

3. My mother asked me to go on an errand - she wanted me to buy some food.
[ترجمه ترگمان]مادرم از من خواست که به یک ماموریت بروم او از من خواست که مقداری غذا بخرم
[ترجمه گوگل]مادر من از من خواسته بود که به منزل برود - او می خواست من بخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She went off on some errand.
[ترجمه ترگمان] رفته دنبال یه ماموریت
[ترجمه گوگل]او در بعضی از دستورات رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I couldn't stop because I was on an errand.
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانستم جلوی این کار را بگیرم، چون دنبال یک ماموریت بودم
[ترجمه گوگل]من نمی توانستم متوقف کنم چون من در یک پرونده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The boy quickly went on an errand with money clasped in his hands.
...

مترادف errand

ماموریت (اسم)
assignment , function , agency , mission , commission , duty , errand , tour , combat mission
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
ارجاع (اسم)
order , reference , errand , comission
پیغام (اسم)
word , dispatch , errand , message

معنی عبارات مرتبط با errand به فارسی

پادو، شاگرد
کار بیهوده، (فرستادن کسی دنبال نخودسیاه) نخودسیاه، فرستادن دنبال نخود سیاه فرستادن دنبال نخود سیاه

معنی کلمه errand به انگلیسی

errand
• short trip to accomplish a task; task, business which needs to be accomplished
• if you go on an errand for someone, you go a short distance in order to do something for them, for example to buy something from a shop.
errand boy
• boy sent out to take care of small jobs, boy employed to go on errands
fools errand
• if someone is sent on a fool's errand, they are sent to do a task which is impossible or pointless; a literary expression.

errand را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

FatemeMP
to send someone on an errand : کسی را دنبال نخود سیاه فرستادن
Ngr
کار یا ماموریت
hamid
انجام کارهای محوله
مهدی باقری
اصطلاح به دنبال نخود سیاه فرستادن، حتما باید با کلمه fool's errand بیاد.
Send sb on) a fool's errand)
رسول امینی
برو-بیا (ماموریت، دستوربری)
دکتر
run an errand
به معنای انجام یک ماموریت یا وظیفه است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی errand

کلمه : errand
املای فارسی : اررند
اشتباه تایپی : ثققشدی
عکس errand : در گوگل

آیا معنی errand مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )