برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1394 100 1

equipment

/ɪˈkwɪpmənt/ /ɪˈkwɪpmənt/

معنی: ساز، ساز و برگ، تجهیزات
معانی دیگر: مجهز سازی، آمایش، آماده سازی، افزارمند سازی، افزار (افزارگان)، تجهیز (تجهیزات)، اسباب و آلات، دستگاه (ها)، بساط، وسایل، (استعدادها و توانایی های فردی) قدرت، دانش، توانایی، (وسایل و ابزار ترابری) ترابرگان، واگن و لوکوموتیو

بررسی کلمه equipment

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything designed or provided for a particular use.
مترادف: accouterments, apparatus, appurtenances, gear, implements, outfit, paraphernalia
مشابه: appointments, equipage, furnishings, machinery, materiel, provision, provisions, rig, rigging, stuff, supplies, tackle, tools, wherewithal

- You need to have special equipment for mountain climbing.
[ترجمه ترگمان] شما باید تجهیزات ویژه‌ای برای صعود کوه داشته باشید
[ترجمه گوگل] شما نیاز به تجهیزات ویژه برای کوهنوردی دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He keeps his golf clubs and other sports equipment in this closet.
[ترجمه Mne] او چوب گلف و سایر تجهیزات ورزشی اش را در این مکان نگه میدارد
|
[ترجمه ترگمان] او چوب گلف و سایر تجهیزات ورزشی را در این کمد نگه می‌دارد
[ترجمه گوگل] او باشگاه گلف خود و سایر تجهیزات ورزشی را در این گنجه نگه می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه equipment در جمله های نمونه

1. arctic equipment and clothing
دست افزار و تن‌پوش مقاوم در مقابل سرمای شدید (شمالگانی)

2. fied equipment
ابزار صحرایی

3. military equipment
ساز و برگ نظامی

4. obsolete equipment
ابزار کهنه

5. office equipment
لوازم دفتر (یا اداره)

6. sports equipment
وسایل ورزشی

7. camping equipment
تجهیزات اردو (مثل چادر و کیسه خواب و چراغ قوه و غیره)

8. plant and equipment
کارخانه و تجهیزات آن

9. the building and equipment of the library
ساختن و افزارمند سازی کتابخانه

10. a hospital with modern equipment
بیمارستانی با تجهیزات نوین

11. to prepare the necessary equipment for con- struction
وسایل لازم برای بنایی را فراهم کردن

12. they don't seem to have the intellectual equipment for the task
به نظر نمی‌رسد که توانایی فکری این کار را داشته باشند.

13. to indent on the company for new equipment
ا ...

مترادف equipment

ساز (اسم)
order , apparatus , harmony , accoutrements , tool , musical instrument , equipment , outfit , disposition , music , materiel , arms , mouth organ
ساز و برگ (اسم)
equipment , outfit , ordnance , armaments , materiel
تجهیزات (اسم)
equipment , rig , materiel

معنی عبارات مرتبط با equipment به فارسی

همسازی تجهیزاتی
خرابی تجهیزاتی
تجهیزات کمکی
تجهیزات اردو (مثل چادر و کیسه خواب و چراغ قوه و غیره)
تجهیزات خروجی
تجهیزات جنبی
کارخانه و تجهیزات آن

معنی equipment در دیکشنری تخصصی

equipment
[حسابداری] تجهیزات
[کامپیوتر] تجهیزات .
[برق و الکترونیک] تجهیزات ، دستگاه یک یا چند مجموعه مکمل هم که کار واحدی را انجام دهند . - تجهیزات ، دستگاه
[فوتبال] وسائل-تجهیزات
[مهندسی گاز] تجهیزات
[بهداشت] تجهیزات - سازوبرگ
[صنعت] تجهیزات،موارد ضروری
[نساجی] تجهیزات - وسایل
[کامپیوتر] محفظه یا جعبه ای که تجهیزات الکترونیکی در آن نصب می شود . - محفظه ی تجهیزات محفظه یا جعبه ای که تجهیزات الکترونیکی در آن نصب می شوند .
[ریاضیات] هماهنگی تجهیزات
[صنعت] کارایی ماشین آلات
[ریاضیات] خرابی تجهیزات
[حسابداری] مخارج جایگزینی تجهیزات
[صنعت] نوسانات ابزار ، تغییر پذیری ابزار
[کامپیوتر] وسایل اضافی ، وسایل کمکی ، وسایل جنبی .
[سینما] دستگاه فزون ساز
[کامپیوتر] تجهیزات پیرامونی ؛ تجهیزات جانبی ؛ وسیله جانبی.
...

معنی کلمه equipment به انگلیسی

equipment
• supplies, necessary items, tools or other objects for completing a task
• equipment consists of the things which are needed for a particular activity.
equipment base
• place where equipment is stored
aircraft survivability equipment
• means of protection of an aircraft (frequency jammers, chaff, heat lights, etc.), ase
ancillary equipment
• auxiliary equipment, supplementary equipment
auxiliary equipment
• helpful accessories
combat webbing equipment
• equipment which is taken for use on combat missions and military exercises
construction equipment
• equipment used in building
data communications equipment
• device (usually a modem) that connects between a computer that is sending data and the destination (by way of the rs-232c interface)
data terminal equipment
• device (such as a computer, printer, telephone, etc.) that is used as a transmission source or destination for data transfer and is connected to a modem (dce) by the rs-232c interface
digital auto stabilization equipment
• dase, (airplanes) equipment that automatically stabilizes the aircraft using digital methods
fire extinguishing equipment
• equipment used to fight fires (hoses, ladders, etc.)
heavy duty equipment
• sturdy equipment, equipment designed to withstand unusual strain
household equipment
• various supplies commonly kept in homes
individual equipm ...

equipment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

melika
وسایل مورد نیاز , تجهیزات
فرنوش
اگر این کلمه همراه با safety بیاید، یعنی بشود *safety equipment*، به معنای لباس حفاظتی برای کار است.
*-*
این کلمه به معنی وسیله ای است که برای هدف خاصی استفاده میشود(تجهیزات)
برای مثا میگوییم:
Sports equipment
یعنی وسایل یا تجهیزات ورزشی
ebi
ابزار ، قطعه
😎mina
تجهیزات
وسایل مورد نیاز
things
سما
ابزار ورزشی
وسایل ورزشی
یا sport tool
مهندس میرشمس
کامپیوتر ها،نرم افزار ها،تکنولوژی محاسبات،یا چیپ های جاسازی شده
و در یک کلام " تجهیزات و زیرساخت های تکنولوژی محور"
ساینا پناهی
وسایل مورد نیاز ، تجهیزات ، مواد اولیه
Zahra
تجهیزات
...
وسایل مورد نیاز ،تجهیزات
سعید سماتی
.Unfortunately, we do not have the laboratory equipment needed for this test

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی equipment
کلمه : equipment
املای فارسی : اقویپمنت
اشتباه تایپی : ثضعهحئثدف
عکس equipment : در گوگل

آیا معنی equipment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )