برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

equate

/ɪˈkweɪt/ /ɪˈkweɪt/

معنی: برابر کردن، یکسان فرض کردن، برابر گرفتن، مساوی پنداشتن، معادله ساختن
معانی دیگر: برابر شمردن، همانند دانستن، (بر حسب چیزی) سنجیدن، معادل شمردن، رجوع شود به: equalize، (ریاضی) به صورت معادله در آوردن، یکسان فر­ کردن

بررسی کلمه equate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: equates, equating, equated
مشتقات: equatable (adj.), equatability (n.)
• : تعریف: to make or consider to be equal or equivalent.
مشابه: identify, level

- Classroom learning is essential, but it cannot be equated with experience on the job.
[ترجمه ترگمان] یادگیری کلاس درس ضروری است، اما نمی توان آن را با تجربه در مورد شغل برابر دانست
[ترجمه گوگل] یادگیری کلاس درس ضروری است، اما نمیتواند با تجربه در شغل معادل باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her parents equate money with success.
[ترجمه ترگمان] والدین او پول را با موفقیت برابر می‌دانند
[ترجمه گوگل] پدر و مادرش پول را با موفقیت معین می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه equate در جمله های نمونه

1. to equate wealth with happiness
ثروت را با خوشبختی برابر دانستن

2. you cannot equate human life with money
شما نمی توانید جان انسان را با پول بسنجید.

3. You can't equate the education system of Britain to that of Germany.
[ترجمه ترگمان]شما نمی‌توانید سیستم آموزشی بریتانیا را با آلمان برابر کنید
[ترجمه گوگل]شما نمیتوانید سیستم آموزشی بریتانیا را با آلمان مقایسه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They seem to equate intelligent belief with credulity.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به نظر می‌رسد که این باور هوشمندانه را با زودباوری می‌دانند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که آنها اعتقاد هوشمندانه را با اعتقادات برابر می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Do my qualifications equate to any in your country?
[ترجمه ترگمان]آیا شرایط من برابر با هر کس دیگری در کشور است؟
[ترجمه گوگل]آیا مدارک تحصیلی شما در هر کشور برابر است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He comp ...

مترادف equate

برابر کردن (فعل)
contrast , balance , compare , equate , level out , parallel , peer
یکسان فرض کردن (فعل)
equate
برابر گرفتن (فعل)
equate
مساوی پنداشتن (فعل)
equate
معادله ساختن (فعل)
equate

معنی equate در دیکشنری تخصصی

equate
[ریاضیات] برابر قرار دادن، مساوی فرض کردن، مساوی کردن، معادل قرار دادن، معادل کردن، برابر کردن

معنی کلمه equate به انگلیسی

equate
• consider to be equal; make into an equation; reduce to an average
• if you equate one thing with another, you say or believe that it is the same thing; a formal word.

equate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
معادل دانستن
یزدان
برابر ، معادل
محدثه فرومدی
متناظر کردن، متناظرسازی، برابرسازی، یکسان‌سازی، همانندپنداری، همسنگ بودن
مهدی هریسچیان
تشبیه کردن مثلا یکی از شرکت کنندگان گفتمان روسی کشورش را به یک فیل بزرگ - قوی و دوست داشتنی تشبیه می کرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی equate

کلمه : equate
املای فارسی : اقوات
اشتباه تایپی : ثضعشفث
عکس equate : در گوگل

آیا معنی equate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )