برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1357 100 1

epitomize

/əˈpɪtəˌmaɪz/ /ɪˈpɪtəmaɪz/

معنی: خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجی به چیزی دادن
معانی دیگر: متجلی کردن، تجلی چیزی بودن، نمونه ی چیزی بودن، مظهر چیزی بودن، تجسم کردن (epitomise هم می نویسند)

بررسی کلمه epitomize

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: epitomizes, epitomizing, epitomized
مشتقات: epitomization (n.), epitomizer (n.)
(1) تعریف: to represent the essence of; be the purest example of.
مشابه: live, personify, represent

- She epitomizes all that I admire.
[ترجمه Foad bahmani] او مثال هر آنچه من تحسین میکنم است.
|
[ترجمه محسن] او مظهر و جلوۀ آنچه من تحسین میکنم است.
|
[ترجمه ترگمان] او همه چیزهایی را که من تحسین می‌کنم می‌کند
[ترجمه گوگل] او همه چیز را تحسین می کند که من تحسین می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to summarize briefly.
مشابه: outline, sum up, summarize

واژه epitomize در جمله های نمونه

1. These movies seem to epitomize the 1950s.
[ترجمه Foad bahmani] این فیلم ها دهه 1950 را مجسم میکنند.
|
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که این فیلم‌ها دهه ۱۹۵۰ را نشان می‌دهند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد این فیلم ها در دهه 1950 ظاهر شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His poems epitomize the feelings of the generation of soldiers that fought in World War I.
[ترجمه Ocean] اشعار او تجلی احساسات نسل سربازانی است که در جنگ جهانی اول جنگیدند.
|
[ترجمه ترگمان]اشعار او احساسات نسل سربازانی را که در جنگ جهانی اول جنگیدند
[ترجمه گوگل]اشعار او احساسات نسل سربازانی را که در جنگ جهانی اول جنگیدند، تجسم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The 49ers are counting on Deese to epitomize that professionalism as he goes about his bu ...

مترادف epitomize

خلاصه کردن (فعل)
abridge , brief , sum up , summarize , make an abstract , epitomize , foreshorten , make a resume
متمرکز کردن (فعل)
epitomize , focus , fixate , centralize , concentrate , localize
مجسم کردن (فعل)
epitomize , character , figure , depict , image , picture , embody , portray , depicture , incarnate
صورت خارجی به چیزی دادن (فعل)
epitomize

معنی کلمه epitomize به انگلیسی

epitomize
• summarize, typify, exemplify (also epitomise)
• if you say that someone or something epitomizes a particular thing, you mean that they are a perfect example of it.

epitomize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Darya
شکل یافتن
محدثه فرومدی
قالب بخشیدن
راضیه موسوی خورشیدی
نشان دادن، به نمایش گذاردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی epitomize
کلمه : epitomize
املای فارسی : اپیتمیز
اشتباه تایپی : ثحهفخئهظث
عکس epitomize : در گوگل

آیا معنی epitomize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )