برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

enumeration

/əˌnuːməˈreɪʃn̩/ /ɪˌnjuːməˈreɪʃn̩/

معنی: سرشماری، شمارش، یکایک شماری
معانی دیگر: تعیین شماره، یک یک شماری، ریزگویی، صورت

بررسی کلمه enumeration

اسم ( noun )
• : تعریف: the act or process of enumerating.

- The crowd in court shuddered during the judge's enumeration of her crimes.
[ترجمه ترگمان] در این موقع جمعیت در دادگاه به لرزه افتاد و در حین شمردن crimes قاضی به لرزه افتاد
[ترجمه گوگل] محکومیت محاکم در جریان محکومیت قضات جنایات او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه enumeration در جمله های نمونه

1. a retrograde order of enumeration
ترتیب شمارش وارونه (مثلا از ده به یک)

2. The enumeration in such schemes reflects an analytical approach to knowledge, with subjects subdivided into their component subfields.
[ترجمه ترگمان]شمارش در چنین طرح‌هایی نشان‌دهنده یک رویکرد تحلیلی برای دانش است، که افراد به زیر حوزه‌های فرعی خود تقسیم می‌شوند
[ترجمه گوگل]شمارش در چنین طرح ها یک رویکرد تحلیلی به دانش را نشان می دهد، با موضوعاتی که به زیرمجموعه های آنها متصل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Enumeration system processes, can cite the system is currently running process.
[ترجمه ترگمان]در فرآیندهای سیستم Enumeration، می توان به این سیستم اشاره کرد که در حال حاضر در حال اجرا می‌باشد
[ترجمه گوگل]فرایندهای سیستم شمارش، می تواند به ذکر است که سیستم در حال حاضر روند را در حال اجرا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Numeric and enumeration types have decrement operators.
[ترجمه ترگمان]انواع شمارش و شمارش تعداد اپراتورها را کاهش می‌دهد
[ترجمه گوگل]انواع عددی و شمارنده دارای اپراتورهای کاهش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف enumeration

سرشماری (اسم)
capitation , census , enumeration , census report , nose count
شمارش (اسم)
tally , tab , computation , enumeration , numeration
یکایک شماری (اسم)
enumeration

معنی enumeration در دیکشنری تخصصی

enumeration
[عمران و معماری] آمارگیری - شمارش
[ریاضیات] شماره گذاری، شمارش
[آمار] شمارش
[آب و خاک] سرشماری
[زمین شناسی] ناحیهای جغرافیایی که به عنوان واحد اصلی و اساسی جمعآوری دادهها و جدول بندی در سرشماری در نظر گرفته شده که باید خط صحیح را در بر گیرد
[عمران و معماری] منطقه آمارگیری
[زمین شناسی] ناحیهای جغرافیایی که به عنوان واحد اصلی و اساسی جمعآوری دادهها و جدول بندی در سرشماری در نظر گرفته شده که باید خط صحیح را در بر گیرد ناحیه ای که توسط مامور سرشماری تحت پوشش قرار گرفته است. این اصطلاح به amfمربوط است.
[ریاضیات] مسأله ی شمارش
[ریاضیات] قضیه ی شمارش
[ریاضیات] شمارش سازگار
[زمین شناسی] ناحیهای جغرافیایی که به عنوان واحد اصلی و اساسی جمعآوری دادهها و جدول بندی در سرشماری در نظر گرفته شده که باید خط صحیح را در بر گیرد
[زمین شناسی] ناحیهای جغرافیایی که به عنوان واحد اصلی و اسا ...

معنی کلمه enumeration به انگلیسی

enumeration
• counting, numbering; listing, itemization

enumeration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اصغر سلحشور
سیاهه، فهرست،
Abolfaz
تعداد
هومن ملاح‌زاده
[رایانه-ریاضی] فهرست شمارا (فهرست کامل و مرتب)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی enumeration

کلمه : enumeration
املای فارسی : انومرتین
اشتباه تایپی : ثدعئثقشفهخد
عکس enumeration : در گوگل

آیا معنی enumeration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )