برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1432 100 1

entrench

/enˈtrent͡ʃ/ /ɪnˈtrent͡ʃ/

معنی: تجاوز کردن به، خندق کندن، در سنگر قرار دادن، سنگربندی کردن
معانی دیگر: (با فعل مجهول و یا ضمیر انعکاسی) جایگیر شدن، (محکم) سرجای خود نشستن، (با: on یا upon) تجاوز کردن (به زمین یا دارایی و غیره)، (به طور غیر مجاز) وارد شدن، فراتاز کردن، فراتاختن، فزون روی کردن، به سنگر رفتن، سنگر گرفتن، با سنگر محصور کردن، (در اثر فرسایش) آبکند ساختن، پر شکاف کردن

بررسی کلمه entrench

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: entrenches, entrenching, entrenched
(1) تعریف: to protect or fortify (oneself), as with trenches.

(2) تعریف: to establish firmly and unchangeably.

- His beliefs were entrenched, and neither his daughter nor his son could change his mind.
[ترجمه ترگمان] عقاید او مستحکم بودند و نه دختر او و نه پسرش نمی‌توانست ذهنش را تغییر دهد
[ترجمه گوگل] اعتقادات او تأیید شد و نه دخترش و نه پسرش می توانست ذهن خود را عوض کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to impinge or encroach (usu. fol. by on or upon).
مشابه: trespass

واژه entrench در جمله های نمونه

1. entrench a town
شهری را سنگر بندی کردن،شهری را مستحکم کردن

2. he did not entrench upon his mother's fortune
او به اموال مادرش دست درازی نکرد.

3. As the essential measure to secure and entrench lasting reform we will introduce fair votes by proportional representation for Parliamentary elections.
[ترجمه ترگمان]به عنوان اقدامی اساسی برای تضمین و نهادینه کردن اصلاحات پایدار، ما آرا منصفانه را از سوی نماینده متناسب انتخابات پارلمانی معرفی خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک اقدام ضروری جهت تضمین و تثبیت اصلاحات پایدار، با نمایندگی متناسب برای انتخابات پارلمانی، رای های منصفانه را معرفی خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We will create a Supreme Court to entrench and defend these fundamental reforms to the relationship between the citizen and the state.
[ترجمه ترگمان]ما یک دادگاه عالی برای تثبیت و دفاع از این اصلاحات اساسی در رابطه بین شهروندان و دولت ایجاد خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما یک دیوان عالی برای ایجاد و حمایت از این اصلاحات بنیادی برای روابط میان شهروند و دولت ایجاد خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. To hold on stubbornly, as to a position; entrench oneself.
[ترجمه ...

مترادف entrench

تجاوز کردن به (فعل)
poach , violate , entrench , intrench
خندق کندن (فعل)
moat , entrench , intrench
در سنگر قرار دادن (فعل)
entrench , intrench
سنگربندی کردن (فعل)
trench , entrench

معنی عبارات مرتبط با entrench به فارسی

شهری را سنگر بندی کردن، شهری را مستحکم کردن

معنی کلمه entrench به انگلیسی

entrench
• settle firmly, strongly establish; establish a strong defensive position; dig foxholes or trenches for defense; intrude, encroach (also intrench)

entrench را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Rokhsar
تحکیم بخشیدن
میثم نبی پور
-قرار گرفتن، جای گرفتن

-داشتن نگرش، عادت، عقیده، ایده و ... که به صورت قوی در ذهن یا درون یک فرد وجود دارد و به سادگی قابل تغییر نیست
مهرداد کریمی
تاسیس کردن،برپا کردن چیزی قوی و محکم
sajad
جا افتادن
شمس الدین
ریشه دواندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی entrench
کلمه : entrench
املای فارسی : انترنچ
اشتباه تایپی : ثدفقثدزا
عکس entrench : در گوگل

آیا معنی entrench مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )