برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1359 100 1

english

/ˈɪŋˌɡlɪʃ/ /ˈɪŋɡlɪʃ/

معنی: انگلیسی، مربوط به مردم و زبان انگلیسی، بانگلیسی دراوردن
معانی دیگر: (وابسته به مردم و زبان و فرهنگ انگلستان) انگلیسی، روش کاربرد انگلیسی، نوع انگلیسی، (آموزش) کلاس انگلیسی یا ادبیات انگلیس، به انگلیسی ترجمه کردن، (به واژه های خارجی املا و تلفظ انگلیسی دادن) انگلیسی کردن، انگلیسی ماب کردن (anglicize هم می گویند)، (حرف کوچک - بیلیارد و بولینگ) گوی (یا توپ) را از گوشه زدن (به طوری که هنگام حرکت دور خود هم بچرخد)

بررسی کلمه english

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or characteristic of England or its people, culture, or the like.

(2) تعریف: of, pertaining to, or in the language of that country, and others.
اسم ( noun )
(1) تعریف: (used with a pl. verb) the natives or citizens of England or their descendants, collectively (usu. prec. by the).

(2) تعریف: the language of this country, also standard in various other countries such as the United States, or a manner of speaking that language.

- Australian English.
[ترجمه ترگمان] انگلیسی استرالیایی
[ترجمه گوگل] انگلیسی استرالیا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- pidgin English
[ترجمه ترگمان] انگلیسی دست و پا شکسته
[ترجمه گوگل] انگلیسی پدیک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (sometimes l.c.) a spinning motion given to a ball, as in billiards.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: E ...

واژه english در جمله های نمونه

1. Most of the programmes are broadcast in English.
[ترجمه ترگمان]بیشتر این برنامه‌ها به زبان انگلیسی پخش می‌شوند
[ترجمه گوگل]اکثر برنامه ها به زبان انگلیسی پخش می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In English, some questions have a rising intonation.
[ترجمه ترگمان]در زبان انگلیسی، بعضی از سوال‌ها رو به افزایشی دارند
[ترجمه گوگل]به زبان انگلیسی، برخی از سوالات دارای صدای بلند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I can express myself in good English.
[ترجمه ترگمان]می‌توانم خودم را به زبان انگلیسی خوب بیان کنم
[ترجمه گوگل]من خودم را در انگلیسی خوب می توانم بیان کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He speaks English and Spanish as well.
[ترجمه ترگمان]او به زبان انگلیسی و اسپانیایی صحبت می‌کند
[ترجمه گوگل]او همچنین انگلیسی و اسپانیایی صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف english

انگلیسی (اسم)
british , english , englishman , briton , britisher , johnny , limejuicer , limey
مربوط به مردم و زبان انگلیسی (صفت)
english
بانگلیسی دراوردن (فعل)
english

معنی عبارات مرتبط با english به فارسی

صبحانه ی انگلیسی (چای یا قهوه و نان برشته و مربا و خوراک پخته مثلا تخم مرغ و گوشت خوک)
(سگ) بولداگ انگلیسی
دریای مانش
(سگ) کاکر اسپانیل انگلیسی
(گیاه شناسی) مینای چمنی، مینای انگلیسی (bellis perennis از خانواده ی composite)
(موسیقی) بوق انگلیسی (ساز بادی شبیه oboe)، نوعی ساز بادی چوبی انگلیسی که دارای دوزبانه است
رجوع شود به: ivy
اسفناج صحرایی
نان کماج انگلیسی، مافین انگلیسی
(اسب سواری) زین انگلیسی (که سبک است و وزن سوارکار را به جلو متمایل می کند)
خوداموز انگلیسی
(سگ) ستر انگلیسی (نوعی ستر که موی نرم و سفید با خال های سیاه یا قهوه ای دارد)، نوعی سگ انگلیسی که دارای پشم بلند ونرم سفید رنگ یارنگین میباشد
سگ گله ء انگلیسی که دارای ...

معنی english در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] Farsi
[عمران و معماری] پیوند انگلیسی - پیوند بلوکی
[نساجی] بیلدر انگلیسی - دستگاه سازنده انگلیسی در ماشین فلایر
[نساجی] نمره انگلیسی نخ - نمره نخ پنبه ای انگلیسی
[نساجی] نمره انگلیسی نخ کتانی
[نساجی] سیستم کارد انگلیسی
[نساجی] روش انگلیسی سیستم ریسندگی پشم برای تهیه نخ فاستونی
[کامپیوتر] انگلیسی ساخته یافته

معنی کلمه english به انگلیسی

english
• english language (spoken in the u.s.a, canada, england, ireland, australia, new zealand, south africa and other countries)
• of or pertaining to england or its people; of or pertaining to the english language
• native or resident of england; people from england
• change a word or phrase to english spelling or pronunciation; translate something into english language
• english means belonging or relating to england.
• english is the language spoken by people who live in great britain and ireland, the united states, canada, australia, and many other countries.
• the english are the people who come from england.
english as a second language
• english teaching program designed for non-native speakers, esl
english breakfast
• an english breakfast is a breakfast which consists of cooked food, such as bacon and eggs, in addition to toast and marmalade and tea or coffee.
english cake
• type of cake
english channel
• body of water that connects the north sea with the atlantic ocean and separates france and the united kingdom
english english dictionary
• dictionary which provides definitions in english for english words
english hebrew dictionary
• dictionary which provides translations between english and hebrew words and vice versa
english horn
• wooden wind instrument in the oboe family
english humor
• dry style of humor popular in england
english national opera
• official opera house of england
english speaker
• person who speaks the ...

english را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
زبان انگلیسی
they were studying English all day yesterday
آنها کل دیروز داشتند انگلیسی می خواندند 🏜🏜🏜

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی english
کلمه : english
املای فارسی : انگلیسه
اشتباه تایپی : ثدلمهسا
عکس english : در گوگل

آیا معنی english مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )