برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

eminent

/ˈemənənt/ /ˈemɪnənt/

معنی: بزرگ، علیه، بلند، برجسته، عالیجناب، هویدا، علی، والا مقام، متعال، سربلند
معانی دیگر: (مکان) بلند، فراز، مرتفع، فرازین، رفیع، (آدم) برجسته، شایسته، برتر، پرآوازه، شهیر، رفعت مند، شایان توجه، چشمگیر، ممتاز، برآمده، فرازمند، بیرون زده، ورقلمبیده

بررسی کلمه eminent

صفت ( adjective )
مشتقات: eminently (adv.)
(1) تعریف: outstanding in position or achievement; prominent; distinguished.
مترادف: distinguished, great, important, notable, prominent
متضاد: unknown
مشابه: acclaimed, celebrated, exalted, famous, illustrious, lofty, major, noble, noted, prestigious, remarkable, renowned, reputable

- She's an eminent scientist who's made illustrious contributions to the field of medicine.
[ترجمه ترگمان] او یک دانشمند برجسته است که کمک‌های بزرگی در زمینه پزشکی انجام داده‌است
[ترجمه گوگل] او یک دانشمند برجسته است که کمک های برجسته ای به زمینه پزشکی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Several eminent scholars were scheduled to speak at the conference.
[ترجمه ترگمان] چندین محقق برجسته قرار است در این کنفرانس صحبت کنند
[ترجمه گوگل] چندین محقق برجسته در این کنفرانس سخنرانی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: conspicuous; notable.
مترادف: conspicuous, notable, prominent, striking
مشابه: major, noteworthy, remarkable, salient, signal

- The poem's eminent simplicity contributed to its e ...

واژه eminent در جمله های نمونه

1. an eminent lawyer pleaded his case
یکی از وکلای مبرز دعوی او را (در دادگاه) اقامه کرد.

2. an eminent physician
پزشک برجسته

3. his eminent services
خدمات برجسته‌ی او

4. a house standing eminent on top of a hill
خانه‌ای که روی تپه سربه آسمان کشیده است

5. a man of eminent courage
مردی دارای شجاعت شایان توجه

6. He is eminent both as a sculptor and as a portrait painter.
[ترجمه ترگمان]او هم به عنوان مجسمه‌ساز و هم به عنوان یک نقاش پرتره شناخته می‌شود
[ترجمه گوگل]او برجسته است هر دو به عنوان یک مجسمه ساز و به عنوان یک نقاش پرتره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The students are expecting the arrival of an eminent scientist.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان منتظر رسیدن یک دانشمند برجسته هستند
[ترجمه گوگل]دانش آموزان انتظار ورود یک دانشمند برجسته را دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She invoked several eminent scholars to back up her argument.
...

مترادف eminent

بزرگ (صفت)
mighty , senior , large , gross , great , numerous , extra , head , adult , major , big , dignified , grand , voluminous , extensive , massive , enormous , grave , majestic , bulky , eminent , lofty , egregious , immane , jumbo , king-size , sizable , sizeable , walloping
علیه (صفت)
high , eminent
بلند (صفت)
forte , loud , high , long , supernal , tall , highfalutin , upland , eminent , lofty , vociferous , grandiose , sonorous , high-ranking , skyscraping
برجسته (صفت)
prime , master , striking , leading , protuberant , distinguished , outstanding , illustrious , dominant , bossed , prominent , eminent , bossy , gibbous , bulging , convex , bunchy , famous , predominant , egregious , noted , dome-shaped , kenspeckle , embossed , knobby , laureate , noticeable , overriding , palmary , stereometric , supereminent , torose
عالیجناب (صفت)
honorable , high , dignified , eminent , respectable , honourable
هویدا (صفت)
obvious , eminent , eidetic
علی (صفت)
high , eminent , elevated , lofty
والا مقام (صفت)
eminent
متعال (صفت)
great , high , eminent , sublimated
سربلند (صفت)
honorable , eminent , famous , famed , glorious , honourable

معنی عبارات مرتبط با eminent به فارسی

(حقوق - حق دولت یا حکومت مبنی بر تصاحب ملک افراد به قیمت عادلانه برای مقاصد عام المنفعه مثل راهسازی) حق خرید اجباری، قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
برتر، ممتاز، برجسته، افضل، عالی

معنی کلمه eminent به انگلیسی

eminent
• famous, renowned, prominent; outstanding, conspicuous; high; protruding
• eminent people are important and respected.
eminent domain
• right of a government to appropriate private property for public use
eminent scientist
• famous scientist
pre eminent
• if someone or something is pre-eminent in a group, they are more important, powerful, or capable than other people or things in the group; a formal word.

eminent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منیژه اسدنژاد
برجسته
MS. Salimi
[شخص]: صاحب نام،برجسته، معروف، مشهور، سرشناس، کسی که در زمره افراد همتای خود از بقیه بهتر بوده است (خیلی بهتر از بقیه بودن).
مثلا در مورد یک دانشمند در زمینه ی فیزیک یا پزشکی، کسی که eminent است از سایر دانشمندان آن زمینه بهتر بوده است.
برای توصیف چنین افرادی ممکن است از صفت "prominent" هم استفاده شود.
"eminent" عملکرد بهتر شخص را نسبت به اکثریت نشان می‌دهد و در مورد "prominent" مشهور بودن شخص بیشتر نمایان است.
Reyhane Zirrahi
معروف، نامدار
علیرضا اکبری
برجسته(famous and respected, especially in a particular profession معروف و مورد احترام به خصوص در یک شغل به خصوص)
an eminent lawyer
یک وکیل برجسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی eminent

کلمه : eminent
املای فارسی : امیننت
اشتباه تایپی : ثئهدثدف
عکس eminent : در گوگل

آیا معنی eminent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )