برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1394 100 1

embrittle

/emˈbrɪtl/ /emˈbrɪtl/

معنی: شکننده کردن، ترد کردن

مترادف embrittle

شکننده کردن (فعل)
embrittle
ترد کردن (فعل)
tender , embrittle , tenderize

معنی embrittle در دیکشنری تخصصی

embrittle
[پلیمر] ترد و شکننده

معنی کلمه embrittle به انگلیسی

embrittle
• make brittle; become brittle

embrittle را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی embrittle
کلمه : embrittle
املای فارسی : امبریتل
اشتباه تایپی : ثئذقهففمث
عکس embrittle : در گوگل

آیا معنی embrittle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )