برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1432 100 1

eligible

/ˈelədʒəbl̩/ /ˈelɪdʒəbl̩/

معنی: واجد شرایط، مطلوب، قابل انتخاب
معانی دیگر: گزیدنی، گزین پذیر، مستحق، شایا، مشمول، (به ویژه برای زناشویی) شایسته، دلخواه، مناسب ازدواج، درخور، مورد پسند

بررسی کلمه eligible

صفت ( adjective )
مشتقات: eligibly (adv.)
(1) تعریف: qualified for a benefit, privilege or position, such as elective office.
مترادف: qualified
متضاد: ineligible
مشابه: acceptable, fit, fitting, suitable, suited

(2) تعریف: fit, worthy, or desirable, esp. for marriage.
متضاد: ineligible
مشابه: appropriate, available, desirable, fit, suitable

واژه eligible در جمله های نمونه

1. eligible for retirement
واجد شرایط برای بازنشستگی

2. only citizens are eligible for this job
فقط شهروندان می‌توانند برای این شغل گزیده شوند.

3. to be constitutionally eligible
از نظر قانون اساسی واجد شرایط بودن

4. she hasn't found an eligible young man yet
او هنوز مرد جوان شایسته‌ای را نیافته است.

5. All those eligible will receive a cash handout.
[ترجمه ترگمان]همه این افراد واجد شرایط، اعانه نقدی دریافت خواهند کرد
[ترجمه گوگل]همه کسانی که واجد شرایط دریافت یک بخش نقدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is an eligible young man.
[ترجمه ترگمان]جوان شایسته‌ای است
[ترجمه گوگل]او مرد جوان واجد شرایط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Who is eligible to apply for membership of the association?
[ترجمه ترگمان]چه کسی صلاحیت درخواست برای عضویت در انجمن را دارد؟
[ترجمه گوگل]چه کسی واجد شرایط درخواست عضویت در انجمن است؟
[ترجمه شما] ...

مترادف eligible

واجد شرایط (صفت)
qualified , bona fide , eligible
مطلوب (صفت)
favorite , desirable , favorable , demanded , desired , eligible , needed , sought
قابل انتخاب (صفت)
eligible

معنی eligible در دیکشنری تخصصی

eligible
[ریاضیات] واجد شرایط

معنی کلمه eligible به انگلیسی

eligible
• suitable, worthy of, qualified
• someone who is eligible for something is qualified or suitable for it.
• an eligible man or woman is not yet married but is considered to be a suitable partner.
eligible bachelor
• sought after single man, marriageable bachelor
eligible for compensation
• person who is entitled to receive compensation
eligible for military service
• qualified for military induction, fit for service in the military, of suitable age and condition to serve in the military
eligible voter
• person who is qualified to vote

eligible را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساسان
شایسته
فرزاد
adjective صفت
having the right to do or obtain something; satisfying the appropriate conditions.
داشتن حق انجام یا کسب چیزی؛ واجد شرایط مناسب.
"customers who are eligible for discounts"
"مشتریانی که واجد شرایط تخفیف هستند"

(of a person) desirable or suitable as a partner in marriage.(فرد یا شخصی) مطلوب یا مناسب برای پیوند ازدواج.
"the world's most eligible bachelor"" واجد شرایط ترین (برای ازدواج "که ازدواج نکردن") مجردهای دنیا"
Meysam
واجد شرایط
Mozhdeh
شرایت مناسب suitadle

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی eligible
کلمه : eligible
املای فارسی : الیگیبل
اشتباه تایپی : ثمهلهذمث
عکس eligible : در گوگل

آیا معنی eligible مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )