برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1432 100 1

effortlessly

واژه effortlessly در جمله های نمونه

1. She watched the gliders soaring effortlessly above her.
[ترجمه ترگمان]او به the نگاه کرد که به راحتی بالای سرش پرواز می‌کردند
[ترجمه گوگل]او به تماشای هواپیماهای بدون سرنشین میپرداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Your presentation must move effortlessly from one point to the next.
[ترجمه ترگمان]ارائه شما باید بدون زحمت از یک نقطه به نقطه بعدی حرکت کند
[ترجمه گوگل]ارائه شما باید بدون نیاز به حرکت از یک نقطه به بعد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The boat cut effortlessly through the water.
[ترجمه ترگمان]قایق به راحتی در آب فرو می‌رفت
[ترجمه گوگل]قایق به شدت از طریق آب بریده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He dived effortlessly into the turquoise water.
[ترجمه ترگمان]او بدون زحمت به آب فیروزه‌ای شیرجه زد
[ترجمه گوگل]او به زودی به آب فیروزه ای غواصی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه effortlessly به انگلیسی

effortlessly
• easily, without effort

effortlessly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بابک
براحتی
آرسین
به سادگی و روانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی effortlessly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )