برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

effects


معنی: عوامل، متاع، چیز، مال
معانی دیگر: معمارى : عوامل

واژه effects در جمله های نمونه

1. homeric effects
تاثیرات حماسه مانند

2. household effects
اسباب خانه

3. personal effects
وسایل شخصی (مانند لباس و اسباب آرایش و غیره)

4. scenic effects
اثر گذاری از طریق صحنه پردازی

5. the effects of climate on the welfare of man
تاثیر آب و هوا در بهزیستی بشر

6. the effects of population growth
اثرات زیاد شدن جمعیت

7. the effects of this event on the course of the war
تاثیر این رویداد در تحول جنگ

8. striking cloud effects
جلوه‌ی چشمگیر ابر،ابر چشمگیری که (بیننده را) تحت تاثیر قرار می‌دهد

9. the adverse effects of a drought
اثرات بد خشکسالی

10. the corrosive effects of injustice
پیامدهای ویرانگر بی‌عدالتی

11. the cumulative effects of small daily doses of this medicine
تاثیر فزاینده‌ی مقدار کمی از این دوا در هر روز

12. the degenerative effects of brutality
آثار تباه‌کننده‌ی خشونت و ظلم

13. the dehumanizing effects of colonialism
...

مترادف effects

عوامل (اسم)
agents , factors , effects
متاع (اسم)
article , thing , effects , commodity , goods , merchandise , chattels , ware
چیز (اسم)
article , matter , object , thing , stuff , work , effects , res , nip , odds and ends , thingummy , widget
مال (اسم)
wealth , effects , property , fortune , riches , lucre

معنی عبارات مرتبط با effects به فارسی

لوازم شخصی، وسایل شخصی، وسایل شخصی tooth brushes, combs, shoes, and socks are among one's personal effects مسواک و شانه و کفش و جوراب جزو لوازم شخصی محسوب میشود
(فیلم و تلویزیون و غیره) آواپردازی، آثار صوتی، صدا سازی، عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
(سینما) جلوه های ویژه، تروکاژ
با سعی افراط آمیز و نمایان در موثر سازی چیزی کوشیدن

معنی effects در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] آثار
[حسابداری] آثاررتغییر قیمت ها
[سینما] نوار جلوه های صوتی - نوار آثار صوتی
[خاک شناسی] اثرهای افزایشی
[آب و خاک] اثرات بارمتریک
[زمین شناسی] آثار انسداد
[ریاضیات] اثر های بلوکی
[آب و خاک] تأثیرات حاشیه ای، تأثیرات مرزی
[نساجی] اثرات متباین در رنگ
[حسابداری] اثرات (آثار) انباشته
[سینما] لکه های موضعی [در ظهور فیلم ]
[پلیمر] آثار لبه
[سینما] جلوه های دوربینی

معنی کلمه effects به انگلیسی

effects
• goods; personal belongings, possessions
graphic effects
• effects produced by painting and drawing, visual effects
offset effects
• make compensation for bad results
personal effects
• personal property, private belongings
sound effects
• artificially generated sound used for simulations
vocal effects
• different additions of voices

effects را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahdie
تاثیر
Mahdie
عوامل
😊
خواص
سرگل رضائی
اثر
تاثیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی effects
کلمه : effects
املای فارسی : اففکتس
اشتباه تایپی : ثببثزفس
عکس effects : در گوگل

آیا معنی effects مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )