برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

Experimental


معنی: تجربی، ازمایشی
معانی دیگر: آزمایشی، آزمونی، به منظور امتحان کردن چیزی، امتحانی، آروینی، آزمونگرانه

بررسی کلمه Experimental

صفت ( adjective )
مشتقات: experimentally (adv.)
(1) تعریف: of or related to a test, trial, or experiment.
مشابه: trial

- the fields of experimental and clinical medicine
[ترجمه ترگمان] زمینه‌های پزشکی بالینی و بالینی را
[ترجمه گوگل] زمینه های پزشکی تجربی و بالینی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of the nature or character of an experiment.
مشابه: avant-garde

- an experimental airplane
[ترجمه ترگمان] یک هواپیمای آزمایشی
[ترجمه گوگل] یک هواپیما آزمایشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Experimental در جمله های نمونه

1. experimental sciences
علوم تجربی

2. an experimental project
پروژه‌ی آزمایشی (نمونه)

3. an experimental school
مدرسه‌ی آزمایشی

4. the emission of experimental signals toward nearby stars
ارسال علایم آزمایشی به سوی ستاره‌های نزدیک

5. The equipment is still at the experimental stage.
[ترجمه ترگمان]تجهیزات هنوز در مرحله آزمایشی قرار دارند
[ترجمه گوگل]تجهیزات هنوز در مرحله آزمایشی قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The experimental farm is near the waterpower station.
[ترجمه ترگمان]مزرعه آزمایشی نزدیک ایستگاه waterpower است
[ترجمه گوگل]مزرعه آزمایشی نزدیک ایستگاه آبزی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The experimental plot was'parceled out to the students.
[ترجمه ترگمان]نقشه تجربی برای دانشجویان طراحی شده‌بود
[ترجمه گوگل]طرح آزمایشی به دانش آموزان منتقل شد
[ترجمه شما] ...

مترادف Experimental

تجربی (صفت)
empiric , experimental , empirical , experiential , tentative
ازمایشی (صفت)
pilot , empiric , experimental , empirical , tentative , testable , probative , probatory

معنی Experimental در دیکشنری تخصصی

experimental
[شیمی] تجربی ، آزمایشی ، آزمونی ، به منظور امتحان کردن چیزى ، امتحانی ، آروینی ، آزمونگرانه ، خطای آزمایش
[برق و الکترونیک] تجربی
[نساجی] تجربی - آزمایشی
[ریاضیات] آزمایش، تجربه ای، تجربی، آزمایشی
[پلیمر] تجربی، آزمایشگاهی، بخش تجربی
[آمار] آزمایشی
[ریاضیات] تحیل آزمایش
[آمار] تحلیل آزمایش
[عمران و معماری] حوضه آزمایش
[برق و الکترونیک] مدار تجربی
[ریاضیات] شرایط آزمایشی
[ریاضیات] داده های تجربی، داده های آزمایشی
[ریاضیات] طرح آزمایشی
[آمار] طرح آزمایشی
[برق و الکترونیک] خطای تجربی
[آمار] خطای آزمایش
[ریاضیات] مدرک آزمایشی
[سینما] فیلم تجربی
[ریاضیات] گروه آزمایشی

معنی کلمه Experimental به انگلیسی

experimental
• of or pertaining to an experiment, empirical, speculative, exploratory
• something that is experimental uses new ideas or methods to see how they work.
• experimental also means relating to scientific experiments.
experimental drug
• new form of medication still in the testing stage
experimental flight
• pre-flight to test an airplane
experimental psychology
• psychology that is based on experience

Experimental را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید حسین آل طه
تجربی
آزمایشگاهی
آزمایشی
التن قاسمپور
تجربی،ازمایشی
مائده نوروزی
تجربی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی experimental

کلمه : experimental
املای فارسی : اکسپریمنتال
اشتباه تایپی : ثطحثقهئثدفشم
عکس experimental : در گوگل

آیا معنی Experimental مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )