برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1406 100 1

Enamoured

واژه Enamoured در جمله های نمونه

1. You don't seem very enamoured with your job.
[ترجمه ترگمان]تو زیاد عاشق کارت نیستی
[ترجمه گوگل]با کار شما به نظر نمی رسد بسیار مشتاق به نظر برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was less than enamoured of the music.
[ترجمه ترگمان]کم‌تر از عاشق موسیقی بود
[ترجمه گوگل]او کمتر از موسیقی ملودی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I have to say I'm not exactly enamoured with/of this part of the country.
[ترجمه ترگمان]باید بگویم که دقیقا شیفته این قسمت از کشور نیستم
[ترجمه گوگل]من باید بگویم که من دقیقا با این قسمت از کشور، علاقه مند نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In his youth he was enamoured of music.
[ترجمه ترگمان]در جوانی عاشق موسیقی بود
[ترجمه گوگل]در دوران نوجوانی او از موسیقی مزه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه Enamoured به انگلیسی

enamoured
• in love, delighted, charmed (also enamored)
• if you are enamoured of someone or something, you like them very much; a literary word.

Enamoured را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
مشتاق، دلباخته!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Enamoured مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )