برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

Elbows

واژه Elbows در جمله های نمونه

1. rub elbows with (rub shoulders with)
خوش و بش کردن با،مصاحبت و دوستی کردن با،خود را چسباندن به

2. out at (the) elbows
ژنده پوش،فقیر و درمانده،مندرس

3. up to the elbows
(عامیانه) تا خرخره گرفتار،بسیار مشغول

معنی عبارات مرتبط با Elbows به فارسی

(عامیانه) تا خرخره گرفتار، بسیار مشغول

Elbows را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
آرنج ها
Sama
Elbows به معنای ارنج ها است ولی Elbowبه معنای ارنج است
𝐣𝐞𝐨𝐧 𝐦𝐢𝐚
به معنی آرنج
Arshida
elbows=آرنج ها
knees=زانو ها
feet=پا ها
fingers=انگشت ها
hands=دست ها
legs=قلمه ی پا ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی Elbows مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )