dwindle

/ˈdwɪndl̩//ˈdwɪndl̩/

معنی: کم شدن، خرد شدن، خرد ساختن، تحلیل رفتن، رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن
معانی دیگر: (به تدریج) کم شدن، (از نظر اندازه یا وزن یا مقدار) کاهش یافتن، آب رفتن، نقصان یافتن، (از اهمیت و غیره) کاستن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Our supply of unpolluted water has dwindled.
ذخیره آب آلوده نشده ما رو به کاهش است

2. With no visible signs of their ship, hopes for the men's safety dwindled with each passing hour.
بدون هیچ گونه علائم مشهودی از کشتی آنها، امید زنده ماندن مردان، با گذر زمان کم شد

3. After the furious tempest, the dwindling chances of finding the raft vanished entirely.
بعد از توفان شدید، شانس ضعیفِ پیدا کردن کلک، به کلی از بین رفت

4. In lakes, crustaceans, molluscs, leeches and mayflies dwindle, although predators remain more numerous, feeding on alternative prey.
[ترجمه ترگمان]در دریاچه ها، سخت پوستان، زالو، زالو و mayflies کاهش می یابد، اگرچه شکارچیان در چیزهای بیشتری باقی می مانند و از طعمه جایگزین تغذیه می کنند
[ترجمه گوگل]در دریاچه ها، قارچ ها، قارچ ها، زالو ها و میوه ها از بین می روند، هرچند شکارچیان بیشتر باقی می مانند و از شکار جایگزین استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. K., and the numbers is expected to dwindle as many are taken over, merge or convert to banks.
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود که اعداد به تدریج کم شوند، ادغام شوند، ادغام شوند یا به بانک ها تبدیل شوند
[ترجمه گوگل]ک, و انتظار می رود که این تعداد از بین برود، زیرا بسیاری از آنها به کار گرفته می شوند، ادغام یا تبدیل به بانک ها می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The subs have allowed the twenty-two-point lead to dwindle to sixteen.
[ترجمه ترگمان]زیردریایی به بیست و دو نقطه اجازه داده تا به شانزده سال کاهش پیدا کنه
[ترجمه گوگل]انبساط اجازه داد که بیست و دو نقطه منجر به شانزده نفر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. As gym classes dwindle, can kids keep fit?
[ترجمه ترگمان]با کاهش کلاس های ورزش، کودکان می توانند تناسب داشته باشند؟
[ترجمه گوگل]به عنوان کلاس های سالن بدنسازی، بچه ها می توانند مناسب باشند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Mila and Oa have watched their bank account dwindle down to almost nothing as they plan ahead each year and book their conference space.
[ترجمه ترگمان]میلا و oa متوجه شده اند که حساب بانکی آن ها کاهش یافته است و تقریبا چیزی نیست که هر ساله برای هر سال برنامه ریزی کنند و فضای کنفرانس خود را رزرو کنند
[ترجمه گوگل]میلا و اوا حساب های بانکی خود را هر ساله که هر ساله برنامه ریزی می کنند را بررسی می کنند و فضای کنفرانس آنها را رزرو می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. As readily recoverable reserves dwindle in stable places such as North America and Australia, miners are forced to operate in more troublesome ones, such as Latin America and Africa.
[ترجمه ترگمان]به محض این که ذخایر قابل بازیابی قابل بازیافت در مکان های ثابت مانند آمریکای شمالی و استرالیا کاهش یافت، معدنچیان مجبور به فعالیت در مناطق more مانند آمریکای لاتین و آفریقا شدند
[ترجمه گوگل]همانطور که ذخایر قابل بازیافتی به آسانی در مکانهای پایدار مانند آمریکای شمالی و استرالیا فرو می رود، معدنچیان مجبور به کار در مواردی که بیشتر از آن مشکل هستند، مانند آمریکای لاتین و آفریقا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Yes, he has. With every advance, our numbers dwindle.
[ترجمه ترگمان] چرا، داره، با هر پیشروی تعداد ما از بین میره
[ترجمه گوگل]بله او دارد با هر پیشرفت، تعداد ما کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His money dwindle away to nothing while traveling in europe.
[ترجمه ترگمان]وقتی در اروپا سفر می کند، پولش کم می شود
[ترجمه گوگل]پول خود را در حالی که در اروپا سفر می کند به چیزی نمی رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Yet, as earth's other natural resources dwindle, nations eye the Antarctic as a final repository.
[ترجمه ترگمان]با این حال، به عنوان دیگر منابع طبیعی زمین، به قطب جنوب به عنوان مخزن نهایی نگاه می کنند
[ترجمه گوگل]با این حال، به دلیل اینکه منابع طبیعی دیگر زمین از بین می رود، کشورهای قطب جنوب را به عنوان مخزن نهایی چشم می بینند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Savings will begin to dwindle as retirees run them down.
[ترجمه ترگمان]وقتی بازنشستگان این افراد را پایین می اندازند، پس انداز شروع به کاهش خواهد کرد
[ترجمه گوگل]پس اندازها شروع به کاهش می کنند زیرا بازنشستگان آنها را تخریب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Your social invitations will 10 dwindle and your circle of friends will undoubtedly shrink.
[ترجمه ترگمان]invitations اجتماعی شما ده سال کم خواهد شد و circle بدون شک روانشناس خواهد شد
[ترجمه گوگل]دعوت های اجتماعی شما 10 روز طول می کشد و دایره دوستان شما بدون شک کاهش خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. However, if you become a superstar artist, the agent's 10 percent quickly starts to dwindle.
[ترجمه ترگمان]با این حال، اگر شما یک هنرمند ستاره شوید، ۱۰ درصد آن به سرعت شروع به تحلیل رفتن می کند
[ترجمه گوگل]با این حال، اگر شما تبدیل به یک هنرمند فوق ستاره، عامل 10 درصد سریع شروع به از بین بردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Unfortunately, as more and more of our little rivers and streams are converted into drains our fishing opportunities dwindle.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه، همانطور که بیشتر و بیشتر رودخانه های کوچک ما به drains تبدیل می شوند، فرصت های ماهیگیری کاهش می یابد
[ترجمه گوگل]متاسفانه، به دلیل اینکه بیشتر و بیشتر رودخانه ها و جریان های کوچک ما به زهکشی تبدیل می شوند، فرصت های ماهیگیری ما کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. But the theaters hit a problem in the winter, when hens lay fewer eggs and audiences began to dwindle.
[ترجمه ترگمان]اما در زمستان، هنگامی که مرغ ها تخم کمتری گذاشتند و تماشاچیان شروع به تحلیل رفتن کردند، تئاترها دچار مشکل شدند
[ترجمه گوگل]اما تئاتر در زمستان مشکلاتی را به وجود آورد، زمانی که جوجه ها تخم مرغ های کمتری را می زدند و مخاطبان شروع به از بین رفتن آن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. They start off so large and marvellous, then they dwindle away to nothing.
[ترجمه ترگمان]آن ها به قدری بزرگ و شگفت انگیز شروع می کنند، و بعد به هیچ چیز فرو نمی روند
[ترجمه گوگل]آنها شروع به بزرگ و عجیب و غریب می کنند و سپس به هیچ چیز نمی روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کم شدن (فعل)
abate, diminish, step down, wane, dwindle, slacken

خرد شدن (فعل)
abate, diminish, wane, dwindle, slacken, relent, pass off, shrink, crush, decrease, lessen, decline, remit, narrow, flag, lower, de-escalate, crack up, depopulate, relax, fall away, grow away, grow down, pink, shrink away

خرد ساختن (فعل)
abate, diminish, dwindle, mitigate, minify, reduce, decrease, lessen, turn down, bate, curtail, damp down, decompress, narrow, extenuate, de-escalate, impair

تحلیل رفتن (فعل)
dwindle, gnaw, consume, assimilate, die down, eat, emaciate

رفته رفته کوچک شدن (فعل)
dwindle

تدریجا کاهش یافتن (فعل)
dwindle

به انگلیسی

• diminish, decrease, wane, fade, peter out
if something dwindles, it becomes smaller or less strong.

پیشنهاد کاربران

به تدریج کم شدن، تدریجی کاهش یافتن
رو به زوال رفتن، زوال یافتن
فرو کاستن
رو به کاهش رفتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما