🔸 معادل فارسی:
• احمقانه ترین / کودن ترین
• بی معنی ترین / بی خردانه ترین
• بی ربط ترین یا نابخردانه ترین ( در بافت تصمیم یا ایده )
🔸 مثال ها:
• "That was the dumbest decision I've ever seen a leader make. "
... [مشاهده متن کامل]
این احمقانه ترین تصمیمی بود که تا به حال دیدم یک رهبر بگیرد.
• "Among all the bad ideas, his was by far the dumbest. "
در میانِ همه ی ایده هایِ بد، ایده ی او به مراتب بی معنی ترین بود.
• "The dumbest part of the plan was assuming the enemy wouldn't retaliate. "
احمقانه ترین بخشِ این نقشه، این فرض بود که دشمن تلافی نمیکند.
• احمقانه ترین / کودن ترین
• بی معنی ترین / بی خردانه ترین
• بی ربط ترین یا نابخردانه ترین ( در بافت تصمیم یا ایده )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
این احمقانه ترین تصمیمی بود که تا به حال دیدم یک رهبر بگیرد.
در میانِ همه ی ایده هایِ بد، ایده ی او به مراتب بی معنی ترین بود.
احمقانه ترین بخشِ این نقشه، این فرض بود که دشمن تلافی نمیکند.
ساکت ترین
کم تجربه ترین
عبوس
احمقانه تر ین ( فکر، کار. . . )
احمق ترین ادم
غم انگیز ترین