drum into head

پیشنهاد کاربران

تأکید مکرر یا آموزش مداوم چیزی است برای اطمینان از اینکه آن را درک کنند یا به خاطر بسپارند. اغلب نشان دهنده روشی سخت گیرانه یا قاطعانه در آموزش است.
آموزش یا تأکید مداوم و قاطعانه برای وارد کردن ایده، درس یا اطلاعات به ذهن کسی
...
[مشاهده متن کامل]

مترادف: Instill, imprint, hammer in, drill into, enforce.
مثال؛
My parents drummed good manners into my head from a young age.
They tried to drum safety rules into our heads before the trip.

### **Common Collocations with "Drum"**
1. **Drum up ( something ) ** – To generate interest, support, or enthusiasm.
- *The company launched an ad campaign to **drum up** sales. *
- شرکت یک کمپین تبلیغاتی راه اندازی کرد تا فروش را افزایش دهد.
...
[مشاهده متن کامل]

2. **Beat the drum for ( something ) ** – To actively support or promote something.
- *Activists continue to **beat the drum for** climate change awareness. *
- فعالان همچنان برای آگاهی از تغییرات اقلیمی تبلیغ می کنند.
3. **Drum into ( someone's head ) ** – To repeatedly teach or emphasize something until it is learned.
- *My parents always **drummed into my head** the importance of honesty. *
- والدینم همیشه اهمیت صداقت را در ذهنم فرو می کردند.
4. **Drum out ( someone ) ** – To force someone to leave a group or organization.
- *The dishonest officer was **drummed out of** the military. *
- افسر نادرست از ارتش اخراج شد.
5. **Drum roll** – A continuous beating of a drum, often before an announcement.
- *After a dramatic **drum roll**, the winner was announced. *
- پس از یک طبل زنی دراماتیک، برنده اعلام شد.
6. **Drum on ( something ) ** – To tap rhythmically on a surface.
- *He absentmindedly **drummed on** the table while thinking. *
- او هنگام فکر کردن بی اختیار روی میز ضرب گرفت.
7. **Drum away ( at something ) ** – To persistently work on something.
- *She kept **drumming away at** her project until it was perfect. *
- او به کار روی پروژه اش ادامه داد تا بی نقص شود.
8. **Like a drum** – Very tight or firm ( often referring to surfaces ) .
- *The tent was stretched **like a drum** to withstand the wind. *
- چادر مثل طبل کشیده شده بود تا در برابر باد مقاوم باشد.
9. **Drumbeat of ( something ) ** – A continuous and repetitive message or demand.
- *There was a constant **drumbeat of** complaints about the new policy. *
- شکایات مداومی درباره سیاست جدید وجود داشت.
10. **Drum machine** – An electronic device that produces drum sounds.
- *The musician used a **drum machine** to create a synthetic beat. *
- موسیقی دان از یک دستگاه درام برای ایجاد ضرب آهنگ مصنوعی استفاده کرد.
- - -
### **10 Complex Sentences ( English & Persian ) **
1. **Although he had no experience in marketing, he managed to drum up interest in his new product. **
با اینکه هیچ تجربه ای در بازاریابی نداشت، توانست برای محصول جدیدش علاقه ایجاد کند.
2. **Unless they drum the safety rules into the workers' heads, accidents will continue to happen. **
مگر اینکه قوانین ایمنی را در ذهن کارگران فرو کنند، حوادث همچنان رخ خواهند داد.
3. **Since the journalist kept beating the drum for justice, the case was reopened. **
از آنجایی که روزنامه نگار مدام از عدالت حمایت می کرد، پرونده دوباره بررسی شد.
4. **After years of corruption, the mayor was drummed out of office by angry citizens. **
پس از سال ها فساد، شهردار توسط شهروندان خشمگین از سمت خود برکنار شد.
5. **While he waited for the exam results, he nervously drummed on the desk with his fingers. **
در حالی که منتظر نتایج امتحان بود، با اضطراب روی میز ضرب گرفت.
6. **Even though she had no professional training, her skills on the drum machine were impressive. **
با اینکه هیچ آموزش حرفه ای ندیده بود، مهارت هایش در کار با دستگاه درام تحسین برانگیز بود.
7. **The opposition party continued its drumbeat of criticism against the government's policies. **
حزب مخالف همچنان به انتقادهای مداوم خود از سیاست های دولت ادامه داد.
8. **Because the tent was stretched like a drum, it didn’t collapse during the storm. **
چون چادر مثل طبل کشیده شده بود، در طوفان فرو نریخت.
9. **If they don’t drum up more sponsors, the event might get canceled. **
اگر حامیان مالی بیشتری جذب نکنند، این رویداد ممکن است لغو شود.
10. **Despite the loud drum roll, the audience remained silent in anticipation of the winner's name. **
با وجود طبل زنی بلند، حضار در انتظار اعلام نام برنده سکوت کردند.
chatgpt

( اصطلاح ) : آموزش کسی یا چیزی از راه تکرار خیلی زیاد.
https://idioms. thefreedictionary. com/drum into head

بپرس