غم و غصه را با چیزی با قید ان مثل مشروب/تفریح و غیر ه از یاد بردن
He went to a bar to drown his sorrows
رفت بار تا غم و غصه اش را فراموش کند / خودش را از فکر و غصه خلاص کند.
I want to drown my sorrow
می خوام غم و غصه م رو فراموش کنم / غرقش کنم.
رفت بار تا غم و غصه اش را فراموش کند / خودش را از فکر و غصه خلاص کند.
می خوام غم و غصه م رو فراموش کنم / غرقش کنم.
با مست کردن مشکلات خود را فراموش کردن