🔸 معادل فارسی:
• یک فکر وسواسی داشتن
• یک ایده ثابت در سر داشتن
• درگیر یک فکر خاص بودن
• در زبان محاوره: یک کِرم توی سر داشتن، یک فکر توی سرش افتاده
🔸 مثال ها:
( وسواس فکری ) She's got a bee in her bonnet about punctuality; she can't stand being late.
... [مشاهده متن کامل]
او درباره وقت شناسی یک فکر وسواسی دارد؛ نمی تواند دیرکردن را تحمل کند.
( شکایت مداوم ) My father has a bee in his bonnet about the new traffic laws.
پدرم درباره قوانین جدید راهنمایی و رانندگی یک کِرم توی سرش افتاده.
( ایده ثابت ) The scientist had a bee in his bonnet about finding a cure for the disease.
آن دانشمند درگیر یک ایده ثابت برای یافتن درمان آن بیماری بود.
( طنز ) He's got a bee in his bonnet about recycling – he checks every trash can!
او درباره بازیافت یک فکر توی سرش افتاده – هر سطل زباله را چک می کند!
• یک فکر وسواسی داشتن
• یک ایده ثابت در سر داشتن
• درگیر یک فکر خاص بودن
• در زبان محاوره: یک کِرم توی سر داشتن، یک فکر توی سرش افتاده
🔸 مثال ها:
( وسواس فکری ) She's got a bee in her bonnet about punctuality; she can't stand being late.
... [مشاهده متن کامل]
او درباره وقت شناسی یک فکر وسواسی دارد؛ نمی تواند دیرکردن را تحمل کند.
( شکایت مداوم ) My father has a bee in his bonnet about the new traffic laws.
پدرم درباره قوانین جدید راهنمایی و رانندگی یک کِرم توی سرش افتاده.
( ایده ثابت ) The scientist had a bee in his bonnet about finding a cure for the disease.
آن دانشمند درگیر یک ایده ثابت برای یافتن درمان آن بیماری بود.
( طنز ) He's got a bee in his bonnet about recycling – he checks every trash can!
او درباره بازیافت یک فکر توی سرش افتاده – هر سطل زباله را چک می کند!
🔸 مثال ها:
( ناپدید شدن فرد ) My old college roommate dropped off the face of the earth after graduation.
هم اتاقی قدیمی دانشگاهم بعد از فارغ التحصیلی یکسره از روی زمین محو شد.
( گم شدن شیء ) I can't find my glasses anywhere; they seem to have dropped off the face of the earth.
... [مشاهده متن کامل]
عینکم را هرجا می گردم پیدا نمی کنم؛ انگار از روی زمین محو شده.
( فرار از موقعیت ) When the bill arrived, he suddenly wished he could drop off the face of the earth.
وقتی صورتحساب آمد، ناگهان آرزو کرد کاش از روی زمین محو می شد.
( طنز ) My friend has dropped off the face of the earth since he got a girlfriend.
دوستم از وقتی دوست دختر پیدا کرده، یکسره ناپدید شده.
( ناپدید شدن فرد ) My old college roommate dropped off the face of the earth after graduation.
هم اتاقی قدیمی دانشگاهم بعد از فارغ التحصیلی یکسره از روی زمین محو شد.
( گم شدن شیء ) I can't find my glasses anywhere; they seem to have dropped off the face of the earth.
... [مشاهده متن کامل]
عینکم را هرجا می گردم پیدا نمی کنم؛ انگار از روی زمین محو شده.
( فرار از موقعیت ) When the bill arrived, he suddenly wished he could drop off the face of the earth.
وقتی صورتحساب آمد، ناگهان آرزو کرد کاش از روی زمین محو می شد.
( طنز ) My friend has dropped off the face of the earth since he got a girlfriend.
دوستم از وقتی دوست دختر پیدا کرده، یکسره ناپدید شده.
از صفحه ی روزگار محو شدن . . . . از رو زمین پاک شدن . . . . زمانی استفاده میشه که کسی غیبش بزنه و خبری از شما نگیره