driver

/ˈdraɪvər//ˈdraɪvə/

معنی: محرک، شوفر، سورچی، راننده، گاری چی
معانی دیگر: (اتومبیل و کامیون و گاری و غیره) راننده، گاوران، گله چران، شبان، چکش (فلزی و چوبی)، کوب گر، (چوگان گلف) چوگان سرچوبی، (مکانیک) محرک، رانش گر، گردان گر

جمله های نمونه

1. driver training
آموزش رانندگی

2. a driver who disobeys traffic regulations
راننده ای که مقررات رانندگی را رعایت نمی کند (زیر پا می گذارد)

3. the driver applied the brakes and the car screeched
راننده ترمز گرفت و ماشین صدای گوشخراشی کرد.

4. the driver blinked his lights twice and then stopped the car
راننده دوبار چراغ ها را خاموش و روشن نمود و سپس ماشین را متوقف کرد.

5. the driver braked around curves
راننده سر پیچ های جاده ترمز می گرفت (اتومبیل را آهسته می راند).

6. the driver cut the wheel sharply
راننده فرمان را به سرعت چرخاند.

7. the driver may be liable for anything that happens to the passengers
مسئولیت هر اتفاقی که برای مسافران پیش بیاید ممکن است به گردن راننده بیافتد.

8. the driver rolled down his window
راننده پنجره اش را پایین کشید.

9. the driver squeezed eight passengers into his taxi
راننده هشت مسافر را در تاکسی خود چپاند.

10. the driver swung around the fallen tree
راننده درخت افتاده را دور زد.

11. the driver then volleyed us a string of curses
سپس راننده رگباری از ناسزا نثارمان کرد.

12. a bus driver
راننده ی اتوبوس

13. a crazy driver
راننده ی بی مخ

14. a daredevil driver
شوفر بی باک

15. a hit-and-run driver
راننده ای که از محل تصادف فرار کرده است.

16. a proficient driver
راننده ی ماهر

17. a reckless driver
راننده ی بی دقت

18. a relief driver
راننده ی کمکی

19. a safe driver
راننده ی محتاط

20. a woman driver
راننده ی مونث (زن)

21. an accident-prone driver
راننده ای که مرتبا دچار تصادف می شود

22. the taxi driver slanged a customer who was arguing with him
راننده ی تاکسی نسبت به یک مشتری که با او بحث می نمود فحاشی کرد.

23. the wounded driver dragged himself to the nearest phone
راننده ی زخمی خود را کشان کشان به نزدیکترین تلفن رساند.

24. a simple camel driver
یک شتربان عادی

25. he gave the driver a wadded bill
یک اسکناس مچاله شده به راننده داد.

26. i nudged the driver because he was falling into a drowse
با آرنج زدم به راننده چون داشت چرت می زد.

27. he is a careless driver and has already had several accidents
او راننده ی سر به هوایی است و تا به حال چندین تصادف کرده است.

28. mehri is a cautious driver
مهری راننده ی محتاطی است.

29. the boat had one driver and four passengers
قایق یک راننده و چهار سرنشین داشت.

30. don't travel with an unreliable driver
با یک راننده غیر قابل اطمینان سفر نکن

31. he argued with the taxi driver over the fare
سر کرایه با راننده ی تاکسی بگومگو کرد.

32. the picket persuaded the truck driver not to enter the warehouse
پیشگامان اعتصاب راننده ی کامیون را متقاعد کردند که وارد انبار نشود.

33. the motorcycle skidded and spilled the driver in the dust
موتورسیکلت لیز خورد و راننده را به خاک افکند.

34. aslan wrangled and rowed with the taxi driver
اصلان با راننده ی تاکسی بگومگو و دعوا کرد.

35. she sat up front next to the driver
او جلو و کنار راننده نشست.

36. a police officer who moonlights as a truck driver
افسر پلیس که بعد از ساعات کار،کامیون رانی می کند

37. when the police ordered the car to stop, the driver got into a panic
وقتی که پلیس دستور توقف اتومبیل را داد راننده دستپاچه شد.

38. he agreed to go to zahedan with the provision that they would give him a house and a driver
او قبول کرد که به زاهدان برود،به شرط آن که به او خانه و راننده بدهند.

مترادف ها

محرک (اسم)
irritant, motive, stimulus, exciter, motivation, engine, motor, impellent, driver, incitation, incitant

شوفر (اسم)
chauffeur, driver

سورچی (اسم)
coachman, driver

راننده (اسم)
wheelman, wheelsman, driver, helmsman, steersman

گاری چی (اسم)
driver

تخصصی

[عمران و معماری] راننده
[کامپیوتر] گرداننده ؛ راننده ؛ محرک ؛ برنامه راه اندازی ؛ راه انداز ؛ یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از آنها پیروی می کند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یا بازیابی از آن دوباره قالب بندی کند - گرداننده، راه انداز نگاه کنید به device driver .
[برق و الکترونیک] محرک، راه انداز 1. طبقه ی تقویت کننده ای که قبل از طبقه خروجی یک گیرنده یا فرستنده قرار دارد . 2. بخشی از بلندگو که انرژی الکتریکی را به انرژی آکوستیکی تبدیل می کند . 3. تقویت کننده ای برای تغذیه ی بارهای جریان - بالا . 4 . ترانزیستوری که خروجی آن می تواند رله، سیملوله، موترو، یاسایر وسایل جریان، بالا را تحریک کند یا راه بیندازد . 5. راه انداز گذرگاهها ( busdrivers ) که ظرفیتهای خازنی را به سرعت خالی می کند . - راه انداز، محرک

به انگلیسی

• chauffeur, one who drives; type of golf club; program which enables an operating system to communicate with a particular device (computers)
a driver is someone who drives a motor vehicle.

پیشنهاد کاربران

راننده ، شوفر
راه انداز ، کارانداز

گرداننده ، سرپرست ، مسئول

[در ترکیب]
- ران ، - گردان ، - چرخان
برای نمونه device driver به معنی دستگاه ران یا disc driver به معنی دیسک گردان ، دیسک چرخان
عمران: پیشرو، پیشگام
عامل بودن
راننده و کسی که ماشین را میراند
شوفر، محرک ، کسی که باماشین از جایی رد می شه
پیشران
عامل، محرک
you are the worst driver I know 🎬🎬
تو بدترین راننده ای هستی که من می شناسم
پیش بَر ، پیش برنده ، جلوران ، جلوبرنده ، سوق دهنده
something that has an important influence on other things
چیزی که تاثیر مهمی روی چیزهای دیگر دارد.
راننده
در بازی گلف به صورت کلی ۲ نوع چوب وجود دارد یکی driver با کفه ی گرد برای ضربات اول و طولانی دیگری putter با کفه ی پهن برای ضربات کوتاه و هدایت توپ به داخل سوراخ

اطلاعات تکمیلی: زمین بازی را course می نامند
به نقطه شروع بازی tee و به نقطه پایان green می گویند
به فاصله بین tee تا green قسمت fairway گفته میشود
سوراخ های بزرگ و شنی زمین هم bunker نام دارد که باید سعی کنید توپ نره آن بخش
shot ضربه به توپ
par تعداد ضربات مجاز به داخل هر سوراخ برای کسب امتیاز. اگر با بیشتر از آن مقدار توپ را وارد سوراخ کنید به ازای هر ضربه اضافی over par و اگر موفق بشید با کمتر از آن حد توپ را وارد کنید به همان مقدار under par میشید.
driver ( آینده پژوهی )
واژه مصوب: پیشران
تعریف: عوامل تأثیرگذار بر روندها و رویدادها و اقدام ها و تصاویر که ممکن است آینده های متمایزی پدید آورند
جواز رانندگی، مجوز رانندگی، گواهی نامه رانندگی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما