dressed up

شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• dandified, dressed in splendor; dressed, wearing clothes, clothed

پیشنهاد کاربران


to put on formal clothes for a special occasion


پوشیدن
مثال:
emily was dressed ip as a pop star


to dress formally
پوشیدن . به تن کردن .
طوری چیزی رو ترتیب دهیم که زیباتر از آنچه هست به نظر برسد: شیک و پیک کردن و رسیدن به ظاهر چیزی
to put on formal clothes for a special occasion
به سر و وضع رسیدن
تیپ زدن. خوش تیپ کردن
آراسته
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما