draw

/ˈdrɒ//drɔː/

معنی: کشش، قرعه کشی، طراحی کردن، نزدیک کردن، بیرون کشیدن، کشیدن، قرعه کشیدن، طرح کردن، دریافت کردن، گرفتار کردن، رسم کردن، منقوش کردن
معانی دیگر: (به سوی خود یا در جهت معینی) کشیدن، کشیده شدن، هنجیدن، تکاریدن، (پرده یا بادبان کشتی یا سایبان یا پشت دری) جمع کردن (در یک کنار)، کنار کشیدن، پس زدن، (کشتی) آبخور، (به خود) جلب کردن، گیرا شدن، به خود کشیدن، شیفتن، دلباخته کردن، گیرایی، جذبه، (هوا یا دود سیگار و غیره) فرو دادن، درون کشیدن، تو دادن، درون دمیدن، پک، (معمولا صیغه ی مجهول) برانگیختن، کشاندن، موجب شدن، درآوردن، (پزشکی - خون یا چرک و غیره را) به سویی کشیدن، (در جایی) جمع کردن، گرفتن، (سلاح یا دندان یا سر بطری و غیره را) درآوردن، آختن، کشیدن مایعات (از جایی)، از چاه کشیدن، (شیر آب و غیره را) باز کردن، دل و روده را درآوردن (از حیوان شکار شده)، پول درآوردن، (از حساب بانکی) برداشت کردن، بهره دادن، نتیجه گرفتن، استنباط کردن، استنتاج کردن، (در بازی با ورق یا فال گیری یا قرعه کشی و غیره) ورق کشیدن، (مسابقه و غیره) مساوی کردن یا شدن، مساوی، (طناب و زنجیر و غیره) محکم کشیدن، سفت کردن، (با قلم یا مداد و یا قلم مو و غیره) رسم کردن، بیان کردن، شرح دادن، آشکار کردن، (مقایسه) کردن، (نزدیک) شدن، کوچک شدن، آب رفتن، به هم فشرده شدن، به هم کشیده کردن، جمع کردن، (لوله ی بخاری و غیره) دود کشیدن، درکشیدن از، زه کمان را کشیدن، از شکل انداختن، دگردیس کردن، فلز را کشیدن یا پهن کردن یا شکل دادن (از راه چکش زنی یا ماشین فشار)، تبدیل به سیم کردن (فلز)، سیم سازی کردن، کشش داشتن، (با: on یا upon) درخواست کردن، کشیدگی (با معنی های بالا)، کشیده شدگی، هرچیز کشیده شده، بخش متحرک پل (در پل های متحرک)، (بخش متحرک پل را) بالا کشیدن، راه آب، آبکند، جوی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. draw a red line under each error
زیر هر اشتباه یک خط قرمز بکش.

2. draw me a diagram of the engine!
نمودار موتور را برایم بکش !

3. draw the cork gently and pour some lemonade
یواش چوب پنبه را بکش و قدری لیموناد بریز.

4. draw the curtain!
پرده را بکش !

5. draw (or drop) the curtain on
1- پایان دادن،پایان یافتن 2- پنهان کردن

6. draw (or pull) the longbow
غلو کردن،بزرگ جلوه دادن

7. draw a bead on
دقیقا نشانه گیری کردن،قراول رفتن

8. draw a bead on
هدف گیری کردن،(مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن،نشانه گرفتن

9. draw a blank
1- (بخت آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن،با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن،(به کلی و ناگهان)فراموش کردن

10. draw a blank (or draw blank)
قرعه ی پوچ بردن،چیز بی ارزشی را به دست آوردن

11. draw a circle (or trace a circle)
دایره کشیدن،دایره رسم کردن

12. draw a conclusion
نتیجه گیری کردن

13. draw a line (or draw the line)
حد (برای چیزی) قائل شدن،محدوده ی مقرراتی (و غیره) تعیین کردن

14. draw a longbow (or draw the longbow)
غلو کردن،چاخان کردن

15. draw and quarter
(قرون وسطی) 1- به دار زدن و سپس چهار شقه کردن 2- دست و پای محکومی را به چهار اسب بستن و آنها را در چهار جهت مختلف راندن

16. draw away
دور شدن از،جلو زدن از

17. draw back
عقب کشیدن،عقب نشستن،پس کشیدن

18. draw blood
زخمی کردن،مجروح کردن (جسمی یا روحی)،خون انداختن،ضربه ی خونین زدن

19. draw breath
دم زدن،نفس کشیدن

20. draw in one's horns
(نسبت به قبل) محتاطانه تر عمل کردن،محافظه کاری کردن

21. draw it mild!
(انگلیس - خودمانی) کم مبالغه بکن !

22. draw lots
پشک انداختن،قرعه کشیدن

23. draw near
نزدیک شدن

24. draw on (or nigh)
نزدیک شدن،فرارسیدن

25. draw one's time
شغل خود را ول کردن

26. draw oneself up
1- راست ایستادن یا نشستن 2- سر خود را عقب کشیدن

27. draw out
1- طولانی کردن،به درازا کشاندن 2- بیرون کشیدن،درآوردن 3- (حرف) کشیدن (از کسی)

28. draw rein (or draw in the reins)
1- عنان را کشیدن 2- (اسب) ایستاندن،متوقف کردن

29. draw the (or a) line
حد (برای چیزی) معلوم کردن،خط و نشان کشیدن

30. draw the color line
مانع نژادی ایجاد کردن

31. draw the fangs
(دندان یا نیش جانوری را) کشیدن،بی آزار کردن

32. draw to a conclusion
به نتیجه رسیدن،خاتمه یافتن،تمام شدن

33. draw together
1- متحد کردن

34. draw up
1- آراستن،مرتب کردن،بسیج کردن،فراخواندن 2- (متون حقوقی و غیره را) تدوین کردن،نوشتن 3- ایستاندن،متوقف کردن یا شدن 4- خود را جمع کردن

35. draw upon (or on)
1- متکی بودن به،استفاده کردن از 2- (از حساب بانک) برداشت کردن

36. don't draw in the cigarette smoke!
دود سیگار را تو نده !

37. to draw (write) a check
چک کشیدن (نوشتن)

38. to draw a check
چک کشیدن

39. to draw a comparison
مقایسه کردن

40. to draw a rope tight
طناب را تنگ بستن

41. to draw a rosy picture of the situation
تصویر خوش بینانه ای از وضعیت ارائه دادن

42. to draw an analogy
تشبیه کردن

43. to draw an analogy between two different things
بین دو چیز مختلف،وجه تشابه یافتن

44. to draw blood from. . .
خون گرفتن از . . .

45. to draw everyone's admiration
تحسین همگان را برانگیختن

46. to draw lots
قرعه کشیدن،پشک انداختن

47. to draw lots
قرعه کشی کردن،پشک انداختن

48. to draw the bow over violin strings
آرشه را روی سیم های ویولن کشیدن

49. to draw the enemy's fire
موجب تیراندازی دشمن شدن

50. to draw the outline of the house
نمای برونی خانه را کشیدن

51. to draw the winning numbers out of the box at random
شماره های برنده را بطور تصادفی از داخل جعبه در آوردن

52. to draw up a will
وصیت نامه تدوین کردن

53. to draw water from a well
از چاه آب کشیدن

54. to draw water from a well with a bucket
با دلو از چاه آب کشیدن

55. he'd better draw in his horns if he wants to keep his job
اگر می خواهد شغل خود را حفظ کند بهتر است مواظب خودش باشد.

56. unripe parsimmons draw the mouth
خرمالوی نرسیده دهان را جمع می کند.

57. pull (or draw or haul) in one's horns
1- خودداری کردن،جلوی خود را گرفتن 2- (روش خود را) ملایم تر کردن

58. saving accounts that draw interest
حساب های پس انداز که بهره می دهند

59. beat to the draw
(در انجام کاری مثلا کشیدن هفت تیر) از حریف تندتر بودن

60. churchill was determined to draw america into the second world war
چرچیل مصمم بود امریکا را هم به جنگ جهانی دوم بکشاند.

61. he took a long draw on his pipe
پک بلندی به پیپ خود زد.

62. the chimney does not draw well
دودکش خوب دود را نمی کشد.

63. what conclusions do you draw from his answer?
از پاسخ او چه نتیجه ای می گیری ؟

64. a dogfight has a powerful draw for small boys
جنگ سگ ها برای پسر بچه ها گیرایی بسیار زیادی دارد.

65. how much interest do you draw each month?
هر ماه چقدر بهره گیرت می آید؟

66. mehri and julie used to draw animal pictures quite well
مهری و جولی تصویر حیوانات را خیلی خوب می کشیدند.

مترادف ها

کشش (اسم)
attraction, tract, reach, extension, tension, tug, magnetism, draw, haul, gravitation, traction, pull, strain, twitch, inducement, haulage, towage, twitch grass

قرعه کشی (اسم)
draw, drawing, lottery, sortition

طراحی کردن (فعل)
draw, plan, model, sketch

نزدیک کردن (فعل)
approximate, draw

بیرون کشیدن (فعل)
extract, evoke, solicit, draw, aspirate, elicit

کشیدن (فعل)
trace, figure, heave, string, stretch, drag, pluck, draw, haul, weigh, pull, avulse, drain, strap, lave, suffer, subduct, thole, shove, chart, plot, experience, lengthen, hale, drawl, entrain, evulse, snick, magnetize, trawl

قرعه کشیدن (فعل)
draw, ballot

طرح کردن (فعل)
propose, design, draw, scheme, draft, plan, bring forth, lay, propound, sketch, put forward

دریافت کردن (فعل)
receive, recover, draw, pull down, cash

گرفتار کردن (فعل)
confuse, incriminate, draw, implicate, hook, involve, enlace, enmesh, entangle, embrangle, tangle, muddle, immesh, enwrap

رسم کردن (فعل)
trace, depict, draw, plot

منقوش کردن (فعل)
depict, draw, imprint, engrave

تخصصی

[عمران و معماری] رسم کردن - کشیدن
[کامپیوتر] خواندن مستقیم پس از نوشتن Direct Read After Write
[فوتبال] قرعه کشیدن
[حقوق] کشیدن برات یا چک، برداشت کردن
[نساجی] کشش فتیله الیاف جهت کاهش قطر آن قبل از تابیدن - کشش - کشیدن - نخ کشی در میل میلک وردها
[ریاضیات] رسم کردن، از حساب برداشتن، برداشت، ترسیم، ثابت کردن، بیرون آوردن، کشیدن، خارج کردن، عبود دادن، بیرون کشیدن، قرعه کشی
[معدن] خوردن پایه ها (معادن زیرزمینی) - واریز (معادن زیرزمینی) - بیرون کشیدن (معادن زیرزمینی)

به انگلیسی

• act of drawing; attraction; lottery; contest which ends in a tie (sports); natural channel, gully
attract; pull; pull out; sketch, depict with lines; describe with words; move towards; suck in; conclude; drain; stretch out; pick or be given randomly; shrink by contraction; disembowel
if you draw a picture, pattern, or diagram, you make it using a pencil, pen, or crayon.
when vehicles or people draw away, they move away. when they draw near, they move near.
if you draw someone or something in a particular direction, you pull them there.
if a cart or other vehicle, or an agricultural implement, is drawn by an animal, the animal moves along pulling the vehicle or implement behind it.
if you draw a curtain or blind, you pull it across a window to cover it or uncover it.
if someone draws a gun, sword, or knife, they pull it out of its holder so that it is ready to use.
if you draw a deep breath, you take a lot of air into your lungs in order to calm you down. if you draw a sharp breath, you take a sudden breath of air into your lungs because you have been shocked in some way.
if you draw money out of a bank or building society, you take it out so that you can use it.
if something is drawn from a thing or place, it is obtained from that thing or place.
if you draw a conclusion, distinction, or comparison, you decide that it exists or is true.
if something that you do draws a particular reaction, that is the way that people react to it.
in a game or competition, if one person or team draws with another one, they get the same number of points and nobody wins. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the fifth game ended in a draw.
see also drawing, drawn, drew.
if you draw people's attention to something, you make them aware of it.
when an event or period of time draws to a close or draws to an end, it finishes.
if you draw someone into something, you cause them to become involved in it.
if you draw on or draw upon something, you use it.
to draw on a cigarette means to suck it and inhale the smoke.
when you draw up a document, list, or plan, you prepare it and write it out.
when a vehicle draws up, it comes to a place and stops.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیکشش، قرعه کشی، طراحی کردن، نزدیک کردن، ب ...معانی متفرقه( به سوی خود یا در جهت معینی ) کشیدن، کشید ...جمله های نمونه1. draw a red line under each error زیر هر اشتباه یک خط قرمز بکش. 2. draw me a diagram of the en ...مترادفکشش ( اسم ) attraction, tract, reach, extension, tension, tug, magnetism, draw, haul, gravitation, ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] رسم کردن - کشیدن [کامپیوتر] خواندن مستقیم پس از نوشتن Direct Read After Write [فوتب ...انگلیسی به انگلیسیact of drawing; attraction; lottery; contest which ends in a tie ( sports ) ; natural channel, gully at ...
معنی draw، مفهوم draw، تعریف draw، معرفی draw، draw چیست، draw یعنی چی، draw یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف d، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف d، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف d، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف d
کلمه بعدی: draw a bead on
اشتباه تایپی: یقشص
آوا: /درو/
عکس draw : در گوگل
معنی draw

پیشنهاد کاربران

نتیجه گیری کردن
draw on بهره گرفتن
جذب کردن - جذب یا جلب
Draw out
تشویق کردن برای بروز احساسات یا تولید اطلاعات
طراحی کردن
در فوتبال معنای مساوی میدهد
Draw a salary
حقوق گرفتن
نقاشی. طراحی
draw attention to sb/sth: توجه کسی را به سوی کسی/چیزی جلب کردن، توجهات را به سوی کسی/ چیزی جلب کردن
با speed معنی سریع کشیدن ( کشیدن چله کمان ) میدهد
به سوی کسی، نظر کسی را جلب کردن
Draw The Bath: پر کردن وان حمام با آب به منظور حمام کردن
draw کشیدن، رسم کردن، طراحی کردن ( با مداد و خودکار )
draw a picture, draw a circle 10 cms in diameter
paint نقاشی کردن، کشیدن ( با رنگ و قلمو و . . . )
leonardo painted Mona Lisa
استفاده کردن
دوئل
قائل شدن

Design
طراحی کردن، نقاشی کردن
ترسیم کردن، تصویر کردن، به تصویر کشیدن
نقاشی کردن
نزدیک کردن/شدن
جلب کردن، به سمت خود کشیدن
در شطرنج به معنی "تساوی"
ترسیم کردن
To make a picture with a pen or pencil
ترسیم کردن ، کشیدن 🇺🇸🇺🇸
he draws beautiful pictures
او نقاشی های زیبایی می کشد
قرعه کشی - طراحی - تساوی - کشیدن جذب کردن
نقاشی و طراحی . . .
کشیدن طرحی روی چیزی
رسم کردن. نقاشی کردن
Draw someone's blood
خون گرفتن از کسی ( جهت آزمایش خون )
noun
1 ) قرعه کشی
Liverpool have an away draw against Manchester United
اسم لیورپول تو یه قرعه کشی واسه بازی در برابر منچستریونایتد بیرون آمد
I’m now going to call on the President to make the draw
2 ) ( بازی، مسابقه ورزشی ) تساوی، مساوی
He managed to hold Smith to a draw ( = to stop him from winning when he seemed likely to do so )
3 ) جذابیت
She is currently one of the biggest draws on the Irish music scene
دختره/زنه در حال حاضر یکی از بزرگترین جذابیت های صحنه/عرصه موسیقی ایرلندیه
4 ) پُک ( عمل دم در کشیدن سیگار )
She took one last draw from the cigarette
زنه/دختره پُک آخرش به سیگار زد ( و انداختن زمین )
verb
بیرون کشیدن
Rural life meant having to draw water from a well every day
draw a deep breath نفس عمیق کشیدن
جمع کردن
به خود کشیدن
but the water drew the hole together
https://worldfolklore. net/index. php/2020/10/18/the - three - little - men - in - the - woods/
کیش و مات کردن در شطرنج = DRAW
واداشتن/ ترغیب کردن
Draw money
برداشت وجه ( از خودپرداز )
جالبه که هیچکس به یکی از معانی اصلی این کلمه یعنی "کشیدن زه کمان به منظور تیراندازی" که بیشتر تو جملات امری استفاده میشه ، هیچ اشاره ای نکرد!

ضمناً ترجمه "رها کردن زه کمان به قصد تیراندازی" به انگلیسی هم میشه "loose" که این کلمه هم تو جملات امری بکار میره!
طراحی کردن
ترسیم

جذب کردن، جلب کردن
Igood at drawing
من در نقاشی کشیدن ( طراحی ) مهارت دارم.

نکته: چون که بعداز good at اومده فعل بایدingبگیره.


✏ طراحی: draw




Take a draw
یه پک سیگار کشیدن ( دم )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما