🔸 معادل فارسی:
• خط قرمز کشیدن / حد و مرز تعیین کردن
• ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) اعلام یک حد نهایی ( که اگر رد شود، واکنش شدید به دنبال خواهد داشت )
• ( در کاربرد روزمره ) مشخص کردن یک مرز برای رفتار یا اقدامات
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
The president drew a line in the sand, warning that any further aggression would be met with force.
رئیس جمهور یک خط قرمز کشید و هشدار داد که هرگونه تجاوز بیشتر با واکنش نظامی روبرو خواهد شد.
The company drew a line in the sand on employee safety standards.
این شرکت در مورد استانداردهای ایمنی کارکنان، یک حد و مرز نهایی تعیین کرد.
She drew a line in the sand and refused to compromise on her principles.
او یک خط قرمز کشید و از مصالحه بر سر اصول خود خودداری کرد.
• خط قرمز کشیدن / حد و مرز تعیین کردن
• ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) اعلام یک حد نهایی ( که اگر رد شود، واکنش شدید به دنبال خواهد داشت )
• ( در کاربرد روزمره ) مشخص کردن یک مرز برای رفتار یا اقدامات
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
رئیس جمهور یک خط قرمز کشید و هشدار داد که هرگونه تجاوز بیشتر با واکنش نظامی روبرو خواهد شد.
این شرکت در مورد استانداردهای ایمنی کارکنان، یک حد و مرز نهایی تعیین کرد.
او یک خط قرمز کشید و از مصالحه بر سر اصول خود خودداری کرد.
حدو مرز تعیین کردن
خط و نشان کشیدن
اتمام حجت کردن
تعیین خط قرمز
اتمام حجت کردن
تعیین خط قرمز
... [مشاهده متن کامل]
❇️PROVERB
❇️SAYING
❇️IDIOM
محدودیت تعیین کردن