🔸 معادل فارسی:
• آبروی کسی را بردن، رسوا کردن
• اعتبار کسی را خدشه دار کردن
• در ملأعام تحقیر کردن، لکه دار کردن نام کسی
🔸 مثال :
"Instead of discussing policies, the candidates spent the debate dragging each other through the mud. "
... [مشاهده متن کامل]
به جای بحث درباره سیاست ها، نامزدها تمام مناظره را صرف آبروریزی متقابل ( یکدیگر را رسوا کردن ) کردند.
"The gossip magazine dragged the singer through the mud by publishing old photos of her. "
آن مجله شایعات با انتشار عکس های قدیمی آن خواننده، آبرویش را برد ( او را رسوا کرد ) .
"The public custody battle dragged the family through the mud and hurt the children the most. "
آن دعوای حضانت عمومی، آبروی آن خانواده را برد و بیشتر از همه به بچه ها آسیب زد.
"The influencer was dragged through the mud online after her controversial video went viral. "
بعد از اینکه ویدیوی جنجالی آن اینفلوئنسر وایرال شد، در فضای مجازی رسوا شد ( آبرویش رفت ) .
• آبروی کسی را بردن، رسوا کردن
• اعتبار کسی را خدشه دار کردن
• در ملأعام تحقیر کردن، لکه دار کردن نام کسی
🔸 مثال :
... [مشاهده متن کامل]
به جای بحث درباره سیاست ها، نامزدها تمام مناظره را صرف آبروریزی متقابل ( یکدیگر را رسوا کردن ) کردند.
آن مجله شایعات با انتشار عکس های قدیمی آن خواننده، آبرویش را برد ( او را رسوا کرد ) .
آن دعوای حضانت عمومی، آبروی آن خانواده را برد و بیشتر از همه به بچه ها آسیب زد.
بعد از اینکه ویدیوی جنجالی آن اینفلوئنسر وایرال شد، در فضای مجازی رسوا شد ( آبرویش رفت ) .