drag one's feet
/dræg wʌnz fit//dræg wʌnz fiːt/
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 مترادف ها:
procrastinate – delay – stall – linger – dawdle – hold back
🔸 مثال ها:
• The workers dragged their feet in protest.
کارگران برای اعتراض تعلل کردند و کار را کش دادند.
• She dragged her feet about going to the doctor.
... [مشاهده متن کامل]
او در رفتن به دکتر تعلل کرد و عقب انداخت.
• The government dragged its feet on reforms.
دولت در اجرای اصلاحات تعلل کرد
🔸 مثال ها:
کارگران برای اعتراض تعلل کردند و کار را کش دادند.
... [مشاهده متن کامل]
او در رفتن به دکتر تعلل کرد و عقب انداخت.
دولت در اجرای اصلاحات تعلل کرد
👢 drag your feet/ heels یک idiom هست به معنیِ :
" تعلل کردن و لِفت دادن در انجام کاری چون ناخوشاینده و نمیخوایم انجامش بدیم . "
"دست دست کردن در انجام کاری چون نمیخوایم انجامش بدیم . "
"اجتناب از انجام کاری و به تعویق انداختنش"
" تعلل کردن و لِفت دادن در انجام کاری چون ناخوشاینده و نمیخوایم انجامش بدیم . "
"دست دست کردن در انجام کاری چون نمیخوایم انجامش بدیم . "
"اجتناب از انجام کاری و به تعویق انداختنش"
تعلل کردن , این پا و آن پا کردن ، طفره رفتن ، شانه خالی کردن
این اصطلاحات هم به این معنی بکار می روند
مثال : Don’t try to wriggle out of your responsibilities
به آرامی به چیزی رسیدگی کردن بخاطر اینکه واقعا نمی خوای انجامش بدی
دست دست کردن، این پا و آن پا کردن، کش دادن، لفت دادن
Slow walk, drag out, delay, stall, drag one's heels، obstruct
لفت دادن، معطل کردن، این پا و آن پا کردن
عقب انداختن