downward spiral

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• چرخه ی نزولی / مارپیچ رو به پایین
• ( در کاربرد روانشناسی و اجتماعی ) روندی که در آن یک وضعیت بد، به تدریج و با شتاب، بدتر و بدتر می شود
• ( در کاربرد اقتصادی ) افول پیوسته و غیرقابل کنترل
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
After losing his job, he went into a downward spiral of depression and debt.
پس از از دست دادن شغلش، او وارد یک چرخه ی نزولی از افسردگی و بدهی شد.
The economy entered a downward spiral after the stock market crash.
اقتصاد پس از سقوط بازار سهام، وارد یک مارپیچ رو به پایین شد.
Her health took a downward spiral after the surgery.
سلامتی او پس از جراحی، یک روند نزولی شدید را طی کرد.

ورطه سقوط
منجلاب / باتلاق / گرداب / سراشیبی
مارپیچ نزولی
شرایط ( موقعیت ) بد یا سخت
سیر نزولی /سراشیبی
This year's downward spiral of house prices has depressed the market
سیر نزولی قیمت مسکن، بازار را راکد کرده است.
The country's economy is on a downward spiral
اقتصاد کشور در سراشیبی هست. ( سیر نزولی دارد )
چرخه ی منفی
چرخه ی نزولی
مارپیچ منفی
دچار کاهش شدید شدن، سراشیبی، ( اصطلاحا در باتلاق و یا منجلابی افتادن )
a situation in which a price, etc. becomes lower, or a situation gets worse and is difficult to control because one bad event causes another
...
[مشاهده متن کامل]

مثال ها:
This year's downward spiral of house prices has depressed the market
We have to avoid the downward spiral in which unemployment leads to homelessness and then to crime
The country's economy is on a downward spiral