down the middle

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• میانه رو / اعتدالی
• نه چپ و نه راست / بی طرفانه
• مستقیم و روراست ( در گزارش گری )
• خطِ میانی ( در سیاست یا رویکرد )
🔸 مثال:
"The senator has built a reputation as a down - the - middle moderate who works with both parties. "
...
[مشاهده متن کامل]

این سناتور به عنوانِ یک میانه رویِ اعتدالی که با هر دو حزب کار می کند، شهرت پیدا کرده است.
"The news network promised down - the - middle coverage of the election without any political bias. "
شبکه ی خبری قول داد که پوششِ بی طرفانه ای از انتخابات بدونِ هیچ سوگیریِ سیاسی ارائه دهد.
"His down - the - middle approach to foreign policy has been praised as pragmatic and balanced. "
رویکردِ میانه روانه ی او در سیاستِ خارجی به عنوانِ رویکردی عمل گرایانه و متعادل موردِ تحسین قرار گرفته است.

در نیمه راه
نصف نصف
دو نصف کردن
کاملا وسط، درست وسط