down on one's luck

دچار بد بیاری، بد اقبال

پیشنهاد کاربران

=in a period of bad luck
Example: After being down on his luck for months, Ken finally got a new job
meaning: having a long period of difficulty finding work and earning money
book: Destination ( vocabulary and grammar C1 - C2 )
page 93
برای مدتی بدشانسی اوردن.
( ( وقتی این کاربرد رو استفاده میکنن یعنی یه مدتت بدشانسی میارن ولی خب دنیا یه جور نمیمونه. ) )
به مثال زیر توجه کنید :
After being down on my luck for a week, I finally got that job
بدبیاری آوردن
بدشانسی آوردن
آدم شوربخت
شانس تو زندگی کسی به اتمام رسیدن