douchey

پیشنهاد کاربران

دو - شی ( با تأکید بر هجایِ اول )
🔸 معادل فارسی:
• خودنما / مغرورِ بی محتوا
• ژست گیر / ادا درآور
• منفور / آزاردهنده ( به خاطرِ رفتارِ متکبرانه یا سطحی )
🔸 مثال ها:
• "I can't stand his douchey attitude at parties – he acts like he's better than everyone. "
...
[مشاهده متن کامل]

نمی تونم رفتارِ خودنمایانه او را در مهمانی ها تحمل کنم – طوری رفتار می کنه که انگار از همه بهتره.
• "She gave me a douchey response full of sarcasm and arrogance. "
پاسخیِ مغرورانه و پر از طعنه به من داد که خیلی آزاردهنده بود.
• "His douchey outfit made him look like he was trying too hard to be cool. "
لباسِ ژست گیرانۀِ او طوری بود که انگار بیش از حد تلاش می کرده باحال به نظر برسه.

خودخواهانه/خودمحورانه.
رفتاری که ممکن است دیگران آن را خودخواهانه یا بیش ازحد مغرورانه تعبیر کنند.
صفت douchbag
به معنی عوضی طورانه