3. from a distance those islands appeared as tiny dots
از فاصله ی دور آن جزایر همچون نقطه های کوچک دیده می شد.
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: • سرنخ ها / نشانه ها / نکاتِ کلیدی • اطلاعاتِ پراکنده که باید به هم متصل شوند 🔸 مثال ها: • "The detective started connecting the dots and finally solved the case. " کارآگاه شروع کرد به وصل کردنِ سرنخ ها و بالاخره پرونده را حل کرد. ... [مشاهده متن کامل]
• "If you connect the dots between his statements, you'll see he's lying. " اگر سرنخ هایِ موجود در حرف هایِ او را به هم وصل کنی، می بینی که دروغ می گوید. • "All the dots were there, but no one put them together in time. " همه یِ سرنخ ها وجود داشتند، اما هیچ کس به موقع آن ها را کنار هم نگذاشت.
لکه مثلاً رفتید قاب بخرید یه قاب هست که روی ان دایره دایره رنگ نارنجی طرح داره با زمینه ابی می گویید The blue one with the orange dots