dog

/ˈdɔːɡ//dɒɡ/

معنی: سگ، سگ نر، میله قلاب دار، گیره، دنبال کردن، مثل سگ دنبال کردن
معانی دیگر: سگ (انواع سگ های اهلی canis familiaris و سگ های وحشی)، کلب، آدم پست فطرت، قابل تحقیر، دنی، ناکس، رذل، (عامیانه) مرد، پسر، بسیار، کاملا، (سگ تعقیب یا شکار یا ردیابی کردن) رد کسی را گرفتن، پاپی شدن، یوز، یوزه، رجوع شود به: firedog و andiron، (امریکا - خودمانی - جمع) پاها، (خودمانی) آدم خسته کننده، غیرمحبوب، (خودمانی) ناخوشایند (چیز)، نارضایت بخش، هجو، (مکانیک و غیره) گیره، گازانبر (هر ابزاری که برای گرفتن یا قلاب کردن به کار رود)، باگیره یا انبر گرفتن، وابسته به تیره ی سگان (canidae که شامل انواع سگ ها و جانوران گوشت خواری مانند روباه و گرگ و شغال و غیره می شود)، (نجوم - d بزرگ) استارگان (مجمع الکواکب) شعرای یمانی (سگ بزرگ: canis major یا سگ کوچک: canis minor)
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. dog do
گه سگ

2. dog excrement
گه سگ

3. dog piddle
شاش سگ

4. dog in the manger
کسی که چیزی را نه خودش مصرف می کند نه می گذارد دیگران از آن استفاده ببرند،مناع الخیر،آدم بخیل

5. dog it
(عامیانه) با حداقل کوشش عمل کردن یا انجام دادن،از سر سیری انجام دادن

6. a dog bite
گاز گرفتگی توسط سگ

7. a dog fancier
سگ دوست

8. a dog gnawing a bone
سگی که استخوان در دهان می جود

9. a dog is man's best friend
سگ بهترین دوست انسان است.

10. a dog that is disposed to bite
سگی که گاز گیر است

11. a dog well schooled in obedience
سگی که به او خوب فرمانبرداری یاد داده بودند

12. a dog worrying a bone
سگی که به استخوانی گاز می زد.

13. our dog buried all the bones
سگ ما همه ی استخوان ها را چال کرد.

14. our dog ran away
سگ ما فرار کرد.

15. the dog barked
سگ پارس کرد.

16. the dog bit itself
سگ خودش را گاز گرفت.

17. the dog came up and nosed her affectionately
سگ جلو آمد و با عشق و علاقه او را بو کشید.

18. the dog chased away the birds
سگ پرنده ها را فرار داد.

19. the dog cocked his ears
سگ گوش هایش را تیز کرد (بر افراشت).

20. the dog did not bark but growled menacingly
سگ پارس نکرد ولی بطور تهدید آمیزی غرید.

21. the dog digs the ground and buries the bone
سگ زمین را می کند و استخوان را خاک می کند.

22. the dog fastened his teeth on that man's leg
سگ پای آن مرد را با دندان محکم گرفت.

23. the dog fell into a mire and began to sink
سگ توی باتلاق افتاد و شروع کرد به فرورفتن.

24. the dog followed its mistress
سگ دنبال صاحبش حرکت می کرد.

25. the dog gripped the bone and ran off
سگ استخوان را به دندان گرفت و در رفت.

26. the dog headed for the woods
سگ به سوی بیشه رفت.

27. the dog is his owner's shadow
آن سگ همدم همیشگی صاحبش است.

28. the dog is pining for its master
سگ در فراق صاحبش می سوزد.

29. the dog licked her face
سگ صورتش را لیس زد.

30. the dog mauled the child
سگ کودک را زخمی کرد.

31. the dog mouthed my hands
سگ دست های مرا دهان مالی کرد.

32. the dog moved the end of its tail
سگ سر دم خود را تکان داد.

33. the dog moves its tail
سگ دم خود را تکان می دهد.

34. the dog mucked up the rug
سگ فرش را کثیف کرد.

35. the dog nosed the door open
سگ با پوزه اش در را باز کرد.

36. the dog nuzzled my knee
سگ پوزه اش را به زانویم مالید.

37. the dog pawed at the doorknob
سگ به دستگیره ی در چنگول می زد.

38. the dog recognized his master
سگ،صاحب خود را شناخت.

39. the dog retracted his tongue
سگ زبانش را تو کشید.

40. the dog rolled in the mud
سگ در گل ها غلت زد.

41. the dog runs
سگ می دود.

42. the dog scratched the bone up
سگ کاوید و استخوان را درآورد.

43. the dog seized the bone in his mouth
سگ استخوان را در دهان نگه داشت.

44. the dog slavers over his food
سگ برای خوراکش آب دهان جاری می کند.

45. the dog slipped its leash
سگ افسارش را باز کرد.

46. the dog snapped at my hand
سگ دستم را گاز زد.

47. the dog snapped the meat in the air
سگ گوشت را در هوا (با دهان) قاپید.

48. the dog snarled at the mailman
سگ با خشم دندان هایش را به پستچی نشان داد.

49. the dog sniffed at my shoes
سگ به کفش هایم بینی مالید (آنها را نف نف کنان بو کرد).

50. the dog tagged at my feet
سگ در پشت پای من حرکت می کرد.

51. the dog tore the rope with his teeth
سگ با دندان طناب را از هم گسست.

52. the dog turned on him
سگ پرید به او.

53. the dog was chasing a kitten
سگ در تعقیب بچه گربه ای بود.

54. the dog was scratching the door
سگ داشت در را با پنجه می خراشید.

55. the dog was securely leashed to a tree
سگ را محکم به یک درخت بسته بودند.

56. the dog was wiggling its tail and running behind his master
سگ دم تکان می داد و دنبال صاحبش می دوید.

57. the dog whimpered all night
سگ تمام شب زوزه کشید.

58. the dog whisked his tail and ran toward his master
سگ دمش را تندتند تکان داد و دنبال اربابش دوید.

59. this dog has a good nose
این سگ حس بویایی نیرومندی دارد.

60. this dog has been thoroughly wormed
این سگ کاملا کرم زدایی شده است.

61. this dog minds well
این سگ خوب فرمانبری می کند.

62. this dog will bite anyone who comes next to him
این سگ هر کس را که به او نزدیک شود گاز می گیرد.

63. every dog has his day
نوبت خوش شانسی هر کسی روزی فرا می رسد

64. every dog has his day
دیر یا زود نوبت موفقیت هرکسی فرا خواهد رسید

65. a chained dog
سگ زنجیری (یا زنجیر شده)

66. a female dog
سگ لاس،ماده سگ

67. a fierce dog
سگ درنده

68. a gentle dog
سگ مهربان

69. a good dog can deter burglars
یک سگ خوب می تواند جلو دزدها را بگیرد.

70. a gun-shy dog
سگی که از صدای تیر می ترسد

مترادف ها

سگ (اسم)
tike, doggy, dog, tyke

سگ نر (اسم)
dog

میله قلابدار (اسم)
dog

گیره (اسم)
pin, bend, retainer, nip, becket, clamp, pincer, cleat, pawl, tach, tache, jaw, detent, dog, trigger, holdfast

دنبال کردن (فعل)
trace, follow out, chase, course, pursue, track, persecute, continue, follow, dog

مثل سگ دنبال کردن (فعل)
dog

تخصصی

[عمران و معماری] میخ دو سر
[کامپیوتر] شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متناظر با مقدار دهدهی 13 است و به شکل «ده» انگلیسی نوشته می شود (D)
[ریاضیات] لبه گیر، نوک گیر، گیره ی قلبی، توک گیر، رینگ، زبانه، حایل، سگ دست، قلاب، گیره، بازو، قلاب، چنگک

به انگلیسی

• canine, carnivorous animal from the family canidae (especially the domesticated variety commonly kept as pets, trained to hunt, pull sleds, etc.); despicable or cowardly person (informal)
follow around, hound; fasten with a vise or similar tool (machinery); harass, pester (slang); defeat an opponent, win (slang)
of or pertaining to a dog; despicable, cowardly (informal)
a dog is an animal that is often kept as a pet. dogs are also used to guard or hunt things.
when you are mentioning the sex of a dog or fox, you refer to the male animal as a dog.
if problems or injuries dog you, they keep affecting you.
see also dogged.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیسگ، سگ نر، میله قلاب دار، گیره، دنبال کر ...معانی متفرقهسگ ( انواع سگ های اهلی canis familiaris و ...جمله های نمونه1. dog do گه سگ 2. dog excrement گه سگ 3. dog piddle شاش سگ 4. dog in the manger کسی که چ ...مترادفسگ ( اسم ) tike, doggy, dog, tyke سگ نر ( اسم ) dog میله قلابدار ( اسم ) dog گیره ( اسم ) ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] میخ دو سر [کامپیوتر] شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متناظر با مقدار ...انگلیسی به انگلیسیcanine, carnivorous animal from the family canidae ( especially the domesticated variety commonly kep ...

پیشنهاد کاربران

ایجاد مشکل مداوم و ادامه دار
مدام برای کسی مشکل آفریدن، پیوسته مشکل زا بودن
سگ
My daughter really wants a dog for Christmas
دخترم واقعا یک سگ برای کریسمس می خواهد ❗️❗️

مشکل ساز شدن / دامن گیر شدن
سگ
I REALLY LIKE TO HAVE A CUTE DOG
من واقعا دوست دارم که یک سگ بامزه داشته باشم.
خیلی

مثال im dog tired
مداوم

مثال
Stress is dogging me
استرس ول کن من نیست
واژه dog به معنای سگ
واژه dog به معنای سگ به حیوانی چهارپا گفته می شود که یک دم دارد و معمولا به عنوان حیوان خانگی نگه داری می شود یا برای کارهایی خاص ( مثلا پلیس، شکار کردن و نگهبانی ) تربیت می کنند. انواع مختلفی سگ وجود دارد که برخی از آنها اهلی نیستد و وحشی هستند. مثلا:
guard dogs ( سگ های نگهبان )
a dog and her puppies ( یک سگ با توله هایش )
در انگلیسی آمریکایی به مرد هایی که کارهای بدی می کنند که مورد قبول جامعه نیست هم dog می گویند.

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما