یه کاری کردن
متضاد است با do nothong به معنای کاری نکردن
مثلاً شادمهر توی آهنگی میگه یه کاری کن که می دونی میشه
do something that you know
I need to do something about this mess.
باید برای این وضعیتِ به هم ریخته یک کاری بکنم.
... [مشاهده متن کامل]
Let’s do something fun tonight.
بیاید امشب یک کارِ باحال انجام بدیم.
He’s just sitting there; why doesn't he do something?
او فقط آنجا نشسته؛ چرا یک حرکتی نمی زند ( کاری نمی کند ) ؟
متضاد است با do nothong به معنای کاری نکردن
مثلاً شادمهر توی آهنگی میگه یه کاری کن که می دونی میشه
باید برای این وضعیتِ به هم ریخته یک کاری بکنم.
... [مشاهده متن کامل]
بیاید امشب یک کارِ باحال انجام بدیم.
او فقط آنجا نشسته؛ چرا یک حرکتی نمی زند ( کاری نمی کند ) ؟
یه کاری کردن
بعدش میتونه کلمات مختلفی بیاد مثلا:
I did something stupid.
You might wanna do something about your hair.
بعدش میتونه کلمات مختلفی بیاد مثلا: