🔸 معادل فارسی:
• از روی هوس انجام دادن
• یک دفعه ای تصمیم گرفتن
• بدون فکر قبلی کاری کردن
🔸 مثال ها:
• ( سفر ) We decided to go to the beach on a whim.
یک هویی تصمیم گرفتیم بریم ساحل.
... [مشاهده متن کامل]
• ( خرید ) I bought this painting on a whim at a garage sale.
این تابلو رو از روی هوس تو یه حراجی خیابونی خریدم.
• ( شغلی ) She quit her job on a whim and traveled the world.
از روی هوس کارش رو رها کرد و دور دنیا گشت.
• ( غذا ) On a whim, I added cinnamon to the stew – and it was delicious!
از روی هوس دارچین به خورش اضافه کردم – و خوشمزه شد!
• از روی هوس انجام دادن
• یک دفعه ای تصمیم گرفتن
• بدون فکر قبلی کاری کردن
🔸 مثال ها:
• ( سفر ) We decided to go to the beach on a whim.
یک هویی تصمیم گرفتیم بریم ساحل.
... [مشاهده متن کامل]
• ( خرید ) I bought this painting on a whim at a garage sale.
این تابلو رو از روی هوس تو یه حراجی خیابونی خریدم.
• ( شغلی ) She quit her job on a whim and traveled the world.
از روی هوس کارش رو رها کرد و دور دنیا گشت.
• ( غذا ) On a whim, I added cinnamon to the stew – and it was delicious!
از روی هوس دارچین به خورش اضافه کردم – و خوشمزه شد!