disseminated

/ˌdɪˈseməˌnet//dɪˈsemɪneɪt/

(verb transitive) تخم کاشتن، منتشرکردن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the information disseminated by the radio
اطلاعات منتشر شده توسط رادیو

تخصصی

[زمین شناسی] پراکنده پراکنده بودن ماده معدنی در سنگ میزبان
[معدن] افشان (زمین شناسی اقتصادی)

به انگلیسی

• dispersed; scattered widely; distributed

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه(verb transitive) تخم کاشتن، منتشرکردنجمله های نمونه1. the information disseminated by the radio اطلاعات منتشر شده توسط رادیوبررسی تخصصی[زمین شناسی] پراکنده پراکنده بودن ماده معدنی در سنگ میزبان [معدن] افشان (زمین شناسی اقتصادی)انگلیسی به انگلیسیdispersed; scattered widely; distributed
معنی disseminated، مفهوم disseminated، تعریف disseminated، معرفی disseminated، disseminated چیست، disseminated یعنی چی، disseminated یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف d، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف d، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف d
کلمه بعدی: disseminated knowledge
اشتباه تایپی: یهسسثئهدشفثی
آوا: /دیسمینتد/
عکس disseminated : در گوگل
معنی disseminated

پیشنهاد کاربران

ترویج کردن، انتشاردادن ، پخش کردن
منتشر
disseminated infection: عفونت منتشر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما