dissect

/daɪˈsekt//dɪˈsekt/

معنی: تشریح کردن، کالبدشکافی کردن
معانی دیگر: بدن را تکه تکه کردن، تن بری کردن، (با دقت) بازبینی کردن، بازسنجی کردن، موشکافی کردن، مج موشکافی کردن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. they dissect an animal or plant in order to study its structure
آنان جانور یا گیاه را به منظور بررسی ساختار آن تشریح می کنند.

2. let us not dissect the motives of anyone who does a good deed
بیایید انگیزه های هرکسی را که کار خوبی می کند مورد تجزیه و تحلیل قرار ندهیم.

3. In biology class we had to dissect a frog.
[ترجمه گوگل]در کلاس زیست شناسی باید قورباغه را تشریح می کردیم
[ترجمه ترگمان]در کلاس زیست شناسی باید یک قورباغه را تشریح کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The biology students had to dissect a rat.
[ترجمه عباس یلوه ای] تلفظ آمریکایی این لغت اشتباه است
|
[ترجمه گوگل]دانشجویان زیست شناسی مجبور شدند یک موش صحرایی را تشریح کنند
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان زیست شناسی باید موش را کالبد شکافی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. In biology classes at school we used to dissect rats.
[ترجمه نیلوفر] در کلاس های زیست شناسی مدرسه ما موش ها را تشریح می کردیم
|
[ترجمه گوگل]در کلاس های زیست شناسی در مدرسه ما موش ها را تشریح می کردیم
[ترجمه ترگمان]در کلاس های زیست شناسی در مدرسه به تشریح موش های صحرایی پرداختیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Your assignment is to dissect the poem.
[ترجمه گوگل]وظیفه شما تشریح شعر است
[ترجمه ترگمان]وظیفه تو تشریح این شعر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We had to dissect a worm and a frog in our biology practical today.
[ترجمه گوگل]ما امروز مجبور شدیم یک کرم و یک قورباغه را در زیست شناسی خود تشریح کنیم
[ترجمه ترگمان]ما باید یک کرم و یک قورباغه را در بیولوژی ما تشریح کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He watched her peel and dissect a pear neatly, no mess, no sticky fingers.
[ترجمه گوگل]او نگاه کرد که او را پوست کنده و یک گلابی را به طور مرتب، بدون در هم ریختگی، بدون انگشت چسبناک تشریح کند
[ترجمه ترگمان]او پوست او را نگاه می کرد و یک گلابی تمیز، نه کثیف، نه انگشتان چسبناک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But it is possible to dissect most crises and examine each component in turn.
[ترجمه گوگل]اما می توان اکثر بحران ها را کالبد شکافی کرد و هر جزء را به نوبه خود بررسی کرد
[ترجمه ترگمان]اما تشریح بیشتر بحران ها و بررسی هر جز به نوبه خود امکان پذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You kind of dissect it and write grammar stuff.
[ترجمه گوگل]شما به نوعی آن را کالبدشکافی می کنید و مطالب دستوری را می نویسید
[ترجمه ترگمان]تو یه جورایی کالبد شکافی می کنی و روش دستور زبان می نویسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He would rather dissect human emotions at the most personal level.
[ترجمه گوگل]او ترجیح می دهد احساسات انسانی را در شخصی ترین سطح تشریح کند
[ترجمه ترگمان]ترجیح می داد احساسات انسانی را در سطح شخصی تشریح کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Using only his whole hand, he had to dissect his dumpling with the edge of the fork.
[ترجمه گوگل]فقط با استفاده از تمام دستش، مجبور شد پیراشکی خود را با لبه چنگال تشریح کند
[ترجمه ترگمان]با استفاده از تمام دستش باید dumpling را با لبه چنگال تشریح می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Four single black females dissect the failings of the modern male in a riotously rude fashion.
[ترجمه گوگل]چهار زن سیاه‌پوست مجرد ناکامی‌های مرد امروزی را به شیوه‌ای بی‌ادبانه تشریح می‌کنند
[ترجمه ترگمان]چهار زن سیاه مجرد شکست مرد مدرن را به شیوه ای riotously تشریح می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Then you dissect the results in order to draw some conclusions for taking countermeasures.
[ترجمه گوگل]سپس نتایج را کالبد شکافی می‌کنید تا برای اتخاذ اقدامات متقابل نتیجه‌گیری کنید
[ترجمه ترگمان]سپس شما نتایج را تشریح می کنید تا برخی از نتایج را برای اتخاذ اقدامات متقابل بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They examine abandoned nests for prey remains, dissect pellets and talk frequently to local shepherds.
[ترجمه گوگل]آنها لانه های متروکه را برای بقایای طعمه بررسی می کنند، گلوله ها را تشریح می کنند و مرتب با چوپانان محلی صحبت می کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها لانه های رها شده برای طعمه خود را بررسی می کنند، قرص های dissect را کالبد شکافی می کنند و اغلب با چوپانان محلی صحبت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تشریح کردن (فعل)
analyze, analyse, dissect, anatomize

کالبدشکافی کردن (فعل)
dissect

تخصصی

[برق و الکترونیک] تجزیه کردن، تشریح

به انگلیسی

• cut up in segments for the purpose of analysis (i.e. a body, plant, etc.); examine carefully
if someone dissects a dead body or part of a body, they cut it up in order to examine it.

پیشنهاد کاربران

موشکافی کردن، کالبدشکافی
تقسیم کردن، بخش بندی کردن، تقسیم اراضی ( در زمین شناسی به دسته بندیِ عوارض زمین گفته می شود )
تجزیه و تحلیل کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما