disperse

/ˌdɪˈspɜːrs//dɪˈspɜːs/

معنی: پریشان کردن، پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن، پریشان شدن
معانی دیگر: (از هم باز و پراکنده شدن یا کردن) پاشاندن، پراکندن، فراپاش کردن، پاشیدن، پخش کردن، از هم پاشاندن، متفرق کردن (به ویژه در مورد ابر و مه و غیره)، (نور) تجزیه کردن، طیف کردن، (به نوار هفت رنگ) بخش کردن، پخش و پلا شدن، پراشیدن، ولو شدن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Police used tear gas to disperse the demonstrators.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Police used tear gas to disperse the crowd.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Police used tear gas to disperse the crowds.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Police fired shots and used teargas to disperse the demonstrators.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان تیراندازی کرد و از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان از گاز اشک آور استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Police moved in to disperse the crowd.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن جمعیت وارد عمل شد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن جمعیت حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The crowd slowly began to disperse.
[ترجمه گوگل]جمعیت کم کم شروع به متفرق شدن کردند
[ترجمه ترگمان]جمعیت کم کم پراکنده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Troops fired live ammunition to disperse the crowd.
[ترجمه گوگل]نیروهای نظامی برای متفرق کردن جمعیت گلوله های واقعی شلیک کردند
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی برای متفرق کردن جمعیت مهمات جنگی شلیک کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Troops were brought in to disperse the demonstrators.
[ترجمه گوگل]نیروها برای متفرق کردن تظاهرکنندگان وارد شدند
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی برای متفرق کردن معترضان آورده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Police were called to disperse the crowd.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن جمعیت فراخوانده شد
[ترجمه ترگمان]پلیس برای متفرق کردن جمعیت فراخوانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The intense currents disperse the sewage.
[ترجمه گوگل]جریان های شدید فاضلاب را پراکنده می کند
[ترجمه ترگمان]جریان های شدید فاضلاب را پراکنده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. To decentralise and geographically disperse political and economic power.
[ترجمه گوگل]تمرکززدایی و پراکندگی جغرافیایی قدرت سیاسی و اقتصادی
[ترجمه ترگمان]از لحاظ جغرافیایی، قدرت سیاسی و سیاسی را پراکنده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Police used tear-gas, electric batons and sticks to disperse the crowds, arresting 20.
[ترجمه گوگل]پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک آور، باتوم برقی و چوب استفاده کرد و 20 نفر را دستگیر کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس از گاز اشک آور، باتوم برقی و چوب برای متفرق کردن جمعیت استفاده کرد و ۲۰ تن را دستگیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The cumulus cells will disperse gradually to release the enclosed eggs over the next 2-4 min.
[ترجمه گوگل]سلول‌های کومولوس به تدریج پراکنده می‌شوند تا تخم‌های محصور در 2-4 دقیقه آینده آزاد شوند
[ترجمه ترگمان]سلول های cumulus به تدریج پراکنده می شوند تا تخم های بسته را در طول ۲ تا ۴ دقیقه بعد آزاد کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The arrival of armed police made the students disperse.
[ترجمه گوگل]ورود نیروهای پلیس مسلح باعث متفرق شدن دانش آموزان شد
[ترجمه ترگمان]ورود پلیس مسلح باعث پراکنده شدن دانشجویان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پریشان کردن (فعل)
agitate, stress, confound, distract, afflict, ail, discompose, dishevel, disturb, faze, nonplus, tousle, oppress, disperse

پراکنده کردن (فعل)
diffuse, disperse, intersperse

متفرق کردن (فعل)
scatter, disperse, intersperse

متفرق ساختن (فعل)
disperse

پریشان شدن (فعل)
disperse

تخصصی

[کامپیوتر] پراکندن؛ متفرق کردن
[برق و الکترونیک] پراکنده ساختن عملی در پردازش داده ها که طی آن گروههایی از اقلام ورودی در بین گروههای زیادتری در خروجی توزیع می شوند.
[خاک شناسی] پراکنده شدن
[پلیمر] پراکنده، پاشیده

به انگلیسی

• scatter, send out; be scattered
when a group of people disperse or when someone or something disperses them, they go away in different directions.
when something disperses or when something disperses it, it spreads over a wide area.

پیشنهاد کاربران

پراکنده
تقسیم کردن
Police used tear gas to disperse the crowds
پاشیدن، متفرق کردن، پراکتده کردن
پَخجیدن.

بینیی پخج بود و روئی زشت
چشمی از آتش و رخی ز انگشت.
سنائی.
پخش شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما