dispassionate

/ˌdɪˈspæʃənət//dɪˈspæʃənət/

معنی: خونسرد، بی غرض، بی طرف، بی تعصب
معانی دیگر: منصف، وارسته، آرام، متین، عاری از احساسات شدید، بی غرضی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. a dispassionate observer of the recent disputes
یک ناظر بی غرض مباحثات اخیر

2. We, as prosecutors, try to be dispassionate about the cases we bring.
[ترجمه ترگمان]ما به عنوان دادستان سعی خواهیم کرد تا در مورد مواردی که آورده ایم، dispassionate
[ترجمه گوگل]ما، به عنوان دادستان، سعی می کنیم در مورد مواردی که ما ارائه می دهیم، بی شرمانه باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The blue eyes searched her face with a dispassionate curiousity.
[ترجمه ترگمان]چشمان آبی رنگش را با نگاه dispassionate برانداز کرد
[ترجمه گوگل]چشمان آبی چهره ی او را با یک کنجکاوی بی دست و پا جستجو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. That we should take a more dispassionate view and consider the long-term effects of Briant's work.
[ترجمه ترگمان]این که ما باید دیدگاه dispassionate تری داشته باشیم و اثرات بلند مدت کار Briant را در نظر بگیریم
[ترجمه گوگل]ما باید دیدگاه غیرطبیعیتری داشته باشیم و اثرات درازمدت کار Briant را در نظر بگیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Weber's report provides a dispassionate analysis of the conflict.
[ترجمه ترگمان]گزارش وبر، تحلیل dispassionate از تعارض را ارایه می دهد
[ترجمه گوگل]گزارش وبر یک تحلیل بی فایده از درگیری ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their treatment of religion shows no dispassionate analysis, but a virulent contempt which can only be termed prejudice.
[ترجمه ترگمان]رفتار آن ها با مذهب، هیچ تجزیه و تحلیل dispassionate را نشان نمی دهد، بلکه تحقیر شدیدی است که تنها می تواند تعصب خوانده شود
[ترجمه گوگل]درمان آنها با مذهب هیچ تحلیلی ناخوشایندی را نشان نمی دهد، بلکه تحقیر وحشیانه ای است که تنها می توان آن را تعصب نامید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The first problem is the dispassionate judgement of compositions that emerge from, and in some cases directly express, political oppression.
[ترجمه ترگمان]اولین مشکل، قضاوت dispassionate از قطعاتی است که از آن بیرون می آیند و در برخی موارد به طور مستقیم بیان می کنند، ظلم و ستم سیاسی
[ترجمه گوگل]اولین مشکل این است که قضاوت بی عیب و نقص از ترکیبات که از ظلم و ستم سیاسی برخاسته و در برخی موارد به طور مستقیم بیان می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Can we rise to such a dispassionate judgement? Not many could.
[ترجمه ترگمان]آیا می توانیم به چنین قضاوت dispassionate قیام کنیم؟ بسیاری از آن ها نمی توانستند
[ترجمه گوگل]آیا می توانیم به چنین قضاوت بی شرمانه برسیم؟ چند نفر نمی توانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You're actually talking about this stuff in a dispassionate way.
[ترجمه ترگمان]تو واقعا داری راجع به این چیزا حرف می زنی
[ترجمه گوگل]شما واقعا در مورد این چیزها در راه بی رحم صحبت می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He spoke in the flat, dispassionate tone of a lecturer.
[ترجمه ترگمان]با لحنی آرام و آرام صحبت می کرد
[ترجمه گوگل]او در مسطح و بدون دردسر سخنران صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A journalist should be a dispassionate reporter of fact.
[ترجمه ترگمان]یک روزنامه نگار باید یک گزارشگر بی طرف در حقیقت باشد
[ترجمه گوگل]یک روزنامه نگار باید یک خبرنگار بی ادب از واقعیت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Tom is really a dispassionate man, he never loses control of himself and hardly becomes umbrageous.
[ترجمه ترگمان]تام واقعا آدم dispassionate، هرگز کنترل خودش را از دست نمی دهد و به سختی ناراحت می شود
[ترجمه گوگل]تام واقعا یک مرد بی رحم است، او هرگز خود را از دست نمی دهد و به سختی می شود ترسناک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. For dispassionate account of how the fight started, ask a neutral observer not a participant.
[ترجمه ترگمان]برای قضاوت در مورد این که چگونه مبارزه آغاز شد، از یک ناظر بی طرف سوال کنید که یک شرکت کننده نیست
[ترجمه گوگل]برای اینکه بدون توجه به نحوه مبارزه، از یک ناظر بی طرف، یک شرکت کننده بپرسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. But when biblical exegesis replaces the solemn, dispassionate weighing of evidence you know that things have gone badly wrong.
[ترجمه ترگمان]اما وقتی کتاب مقدس به جای کتاب مقدس، the و dispassionate را عوض می کند، شما می دانید که اوضاع بد پیش رفته است
[ترجمه گوگل]اما هنگامی که تفسیر کتاب مقدس جایگزین وزنه سنگین و بی رحمانه شواهدی می شود که می دانید همه چیز خیلی بد اشتباه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خونسرد (صفت)
imperturbable, cool, cool-headed, cold-blooded, composed, dispassionate, cold-livered, even-tempered, self-possessed

بی غرض (صفت)
neuter, impartial, dispassionate, disinterested, unbiased

بی طرف (صفت)
neutral, just, objective, neuter, impartial, dispassionate, disinterested, non-partisan, unaligned

بی تعصب (صفت)
dispassionate, unprejudiced

به انگلیسی

• impartial, calm, unbiased, without strong feelings
someone who is dispassionate is calm, reasonable, and not influenced by their emotions.

پیشنهاد کاربران

غیر مغرضانه
خشک و سرد - بی احساس، بی روح


Dont give me anymore dispassionate logic, Mr Spock !
Star Trek TOS
⁦✔️⁩بی طرف، بی غرض

Traditionally, newspaper articles are written in the third person point of view, making the author a dispassionate narrator
بدون تعصب
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما