disjoined

/dɪsˈdʒɔɪn//dɪsˈdʒɔɪn/

وضع از هم گسیخته، بیتکلیفی، جدا، منفصل، متلاشی، بیربط ساختن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The policeman disjoined him from the crowd.
[ترجمه ترگمان]پلیس او را از میان جمعیت بیرون کشید
[ترجمه گوگل]پلیس او را از جمعیت جدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He disjoined from her at the door of his room.
[ترجمه ترگمان]از او به در اتاق خود نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او از داخل اتاق اتاق خود جدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Those two elements cannot become disjoined, They must always be conjoined in the biblical writer's view.
[ترجمه ترگمان]این دو عنصر نمی تواند disjoined شود، آن ها باید همیشه در دیدگاه نویسنده انجیل به آن پیوسته اند
[ترجمه گوگل]این دو عنصر نمی توانند جدا شوند، آنها همیشه باید در دیدگاه نویسنده کتاب مقدس متصل شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It took him ten seconds to scrape his disjoined remains together again.
[ترجمه ترگمان]ده ثانیه طول کشید تا disjoined دوباره به هم بخورد
[ترجمه گوگل]او ده ثانیه طول کشید تا مجددا از هم جدا نشود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This computer was disjoined from the domain "%1", but the computer account could not be disabled. You should contact your network administrator with this information.
[ترجمه ترگمان]این کامپیوتر از دامنه \"% ۱\" خارج شده بود، اما حساب کامپیوتر نمی تواند از کار انداخته شود شما باید با مدیر شبکه خود با این اطلاعات تماس بگیرید
[ترجمه گوگل]این رایانه از دامنه '٪ 1' جدا شد، اما حساب رایانه را نمی توان غیر فعال کرد با این اطلاعات باید با مدیر شبکه خود تماس بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Not greatly disjoined from life, woman is a temporary salvation for those on the heights of despair, because through her a return to life's unconscious and innocent pleasures is still possible.
[ترجمه ترگمان]زن تا حد زیادی از زندگی محروم نیست، برای کسانی که در اوج ناامیدی هستند، یک راه نجات موقتی است، زیرا از طریق او بازگشت به لذت های ناخودآگاه و بی گناهان هنوز امکان پذیر است
[ترجمه گوگل]از لحاظ زندگی به طور جدی متلاشی نشده است، زن برای کسانی که در ناامیدی هستند، نجات موقت است؛ زیرا از طریق او بازگشت به زندگی لذت های ناخودآگاه و بی گناه هنوز امکان پذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This computer was disjoined from the domain "%1", but the computer account could not be removed.
[ترجمه ترگمان]این کامپیوتر از دامنه \"% ۱\" خارج شده بود، اما حساب کامپیوتر نمی توانست حذف شود
[ترجمه گوگل]این کامپیوتر از دامنه '٪ 1' جدا شد، اما حساب رایانه را نمیتوان حذف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Baoyintu Group is recognized as an ancient fragment from crystalline basement in stage of continental margin disjoined.
[ترجمه ترگمان]گروه Baoyintu به عنوان یک قطعه باستانی از زیرزمین کریستالی در سطح قاره آسیا شناخته می شود
[ترجمه گوگل]Baoyintu گروه به عنوان یک قطعه باستانی از زیرزمین بلورین در مرحله حاشیه قاره مجزا شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. As part of the installation process, this server was disjoined from its domain.
[ترجمه ترگمان]به عنوان بخشی از فرآیند نصب، این کارگزار از دامنه آن جدا شد
[ترجمه گوگل]به عنوان بخشی از فرایند نصب، این سرور از دامنه آن جدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Strike up a conversation with an old man sitting about, and his disjoined (if not confusing) narration will take you so easily back to the olden times of the Republic (founded in 1
[ترجمه ترگمان]گفتگو با پیرمردی که در کنارش نشسته است و disjoined (اگر گیج کننده نباشد)داستان سرایی را به راحتی به زمان های قدیم جمهوری بر خواهد آورد (تاسیس در ۱)
[ترجمه گوگل]گفتگو با یک پیرمرد نشسته و گفتار او (اگر نه گیج کننده) روایت شما را به راحتی به زمان های قدیم جمهوری بازگرداند (در سال 1 تأسیس شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. As part of the promotion process, this server was disjoined from its domain.
[ترجمه ترگمان]به عنوان بخشی از فرآیند ارتقا، این کارگزار از دامنه آن جدا شد
[ترجمه گوگل]به عنوان بخشی از روند ارتقاء، این سرور از دامنه آن جدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] مجزا، جدا شده، جدا

به انگلیسی

• separated, dismantled, detached

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما