disagree

/ˌdɪsəˈɡriː//ˌdɪsəˈɡriː/

معنی: ناسازگار بودن، مخالف کردن، مخالفت کردن با، مغایر بودن، مخالفت کردن، مخالف بودن، نا همرای بودن، موافق نبودن، نساختن با
معانی دیگر: توافق نکردن، ناهم اندیش بودن، ناهم دلی کردن، ناهم داستانی کردن، کیاگن بودن، ناهم دل بودن، جور نبودن، ناهمسان بودن، منافات داشتن، نساختن به

جمله های نمونه

1. i disagree with him and i will gainsay him!
با او توافق ندارم و (حرف) او را نفی می کنم !

2. to disagree with someone about something
باکسی درباره ی چیزی مخالفت کردن

3. he will disagree with whatever i say
او با هرچیزی که من بگویم مخالفت خواهد کرد.

4. his reports disagree with those of others
گزارش های او با گزارش های دیگران نمی خواند.

5. admittedly, economists often disagree
همه معترفند که اقتصاددانان اغلب با هم توافق ندارند.

6. some agree and some disagree
بعضی ها موافقند و بعضی ها مخالف.

7. we agree on the substance of your proposal but disagree on details
با اصل پیشنهاد شما موافقیم ولی در جزئیات اختلاف داریم.

8. The conclusions disagree with the facts.
[ترجمه ترگمان]نتایج با حقایق مخالف هستند
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری با واقعیت ها مخالف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I didn't feel able to disagree with him.
[ترجمه ترگمان]نمی توانستم با او مخالفت کنم
[ترجمه گوگل]من احساس نکردم با او مخالف باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Scientists disagree about how the universe was created.
[ترجمه ترگمان]دانشمندان در مورد نحوه ایجاد جهان اختلاف نظر دارند
[ترجمه گوگل]دانشمندان درباره اینکه چگونه جهان ایجاد شد مخالف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. With all due respect, I disagree completely.
[ترجمه ترگمان]با تمام احترام، کاملا مخالفم
[ترجمه گوگل]با احترام کامل، من کاملا مخالفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I disagree strongly with this idea.
[ترجمه ترگمان]من به شدت با این ایده مخالفم
[ترجمه گوگل]من با این ایده قوی مخالفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I'm afraid I have to disagree with you .
[ترجمه ترگمان]متاسفانه باید با تو مخالفت کنم
[ترجمه گوگل]من می ترسم باید با شما مخالف باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I disagree with you about this.
[ترجمه ترگمان] در این مورد باه ات مخالفم
[ترجمه گوگل]من با شما درباره این موضوع مخالف هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. You can disagree about them, and I personally do, but they are great ideas that have made people think.
[ترجمه ترگمان]شما می توانید در مورد آن ها مخالفت کنید، و من شخصا این کار را می کنم، اما آن ها ایده های خوبی هستند که مردم را وادار به فکر کردن کرده اند
[ترجمه گوگل]شما می توانید در مورد آنها مخالف باشید، و من شخصا انجام می دهم، اما ایده هایی عالی هستند که مردم را به فکر آن ها می اندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I respect the president but I disagree with his decision.
[ترجمه ترگمان]من به رئیس جمهور احترام می گذارم، اما با تصمیمش مخالفت می کنم
[ترجمه گوگل]من به رئیس جمهور احترام می گذارم، اما با تصمیم او مخالفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Experts disagree over the age of the drawings.
[ترجمه ترگمان]متخصصان در مورد سن این نقاشی ها اختلاف نظر دارند
[ترجمه گوگل]کارشناسان در طول سن طراحی اختلاف نظر دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ناسازگار بودن (فعل)
alien, conflict, disagree, discord

مخالف کردن (فعل)
disagree, antagonize, disaccord, reluctate

مخالفت کردن با (فعل)
resist, disagree, thwart, buck, oppugn

مغایر بودن (فعل)
disagree, contradict

مخالفت کردن (فعل)
resist, object, disagree, disaccord, oppose

مخالف بودن (فعل)
disagree

نا همرای بودن (فعل)
disagree

موافق نبودن (فعل)
disagree

نساختن با (فعل)
disagree

به انگلیسی

• have different opinions, differ; be unsuited
if you disagree with someone, you have a different opinion about something.
if you disagree with an action or decision, you disapprove of it.
if food or drink disagrees with you, you feel ill after you have eaten or drunk it; an informal use.

پیشنهاد کاربران

مخالف بودن
مخالفت کردن
نساختن ، نا سازگاری
مخالفت
مخالف
اختلاف نظر داشتن
مخالفت کردن ، موافق نبودن 🥋🥋
I disagree with you , I think she's done a very good job
باهات مخالفم ، فکر می کنم خیلی خوب کار کرده
هنر 95 ، انسانی 89
برای استفاده سوم شخص مفرد شکل فعل اینگونه است؟ ( she disagrees )
توافق نکردن
مخالفت
If we disagree, the boy is heartbroken and the relationship breaks down
اِنبسانیدن.
انبسان کردن.
انبسانش کردن.
انبسانیدن کردن.
انبسانی کردن. . . .
. . . . . . .
. . . . . . . . . .
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما