dig one's own grave

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• قبر خود را کندن
• با دست خود مقدمات نابودی خود را فراهم کردن
• خود را به کشتن دادن
• زمینه ی سقوط خود را فراهم کردن
🔸 مثال ها:
• By ignoring the warnings, the company dug its own grave.
...
[مشاهده متن کامل]

شرکت با نادیده گرفتن هشدارها، با دست خودش مقدمات نابودیش را فراهم کرد.
• He dug his own grave by lying to the board.
او با دروغ گفتن به هیئت مدیره، قبر خودش را کند.
• The party is digging its own grave by alienating young voters.
آن حزب با طرد کردن رأی دهندگان جوان، دارد زمینه ی سقوط خود را فراهم می کند.