diagonal

/daˈjæɡənl̩//daɪˈæɡənl̩/

معنی: قطر، دوگوشه، قاطع دو زاویه، مورب، اریب، قطری
معانی دیگر: قیقاچ، (هندسه و ریاضی) قطر، تراگوش، کژ، (هندسه و ریاضی) قطری، تراگوشی، دارای نشان ها یا خط های مورب، ناراست، دارای زاویه ی چهل و پنج درجه، رجوع شود به: virgule

جمله های نمونه

1. diagonal element
عنصر تراگوشی

2. a diagonal line which connected one corner of the room with the other
خط اریبی که یک گوشه ی اتاق را به گوشه ی دیگر وصل می کرد

3. a diagonal stroke separates 3 from 5 (thus: 3/5)
یک خط تیره ی مورب 3 را از 5 جدا می کند (این طور: 3/5)

4. The book has a diagonal black stripe on the cover.
[ترجمه DARKESTAR] کتاب روی جلداش، دارای یک نقشِ اریبِ مشکی بود.
|
[ترجمه ترگمان]این کتاب نوار سیاه مورب روی جلد دارد
[ترجمه گوگل]این کتاب نوار خط سیاه را روی جلد دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Footsteps had scored a diagonal path through the snow.
[ترجمه ترگمان]صدای پا یک مسیر مورب را از میان برف ها به ثمر رساند
[ترجمه گوگل]خطوط راه را از طریق برف به یک مسیر مورب به ثمر رساندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Peters received a diagonal pass and headed the ball into the net.
[ترجمه ترگمان]پیترز یک پاس اریب به خود گرفت و توپ را به طرف تور برد
[ترجمه گوگل]پترز یک پاس مورب دریافت کرد و توپ را به داخل دروازه هدایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The diagonal group is treated as individual cases.
[ترجمه ترگمان]گروه مورب به عنوان موارد فردی مورد بررسی قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]گروه مورب به عنوان نمونه های فردی مورد بررسی قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Diagonal designs, whether painted on bare floor boards or woven into carpets, will always seem to push space out.
[ترجمه ترگمان]طرح های Diagonal، چه بر روی تخته های کف انبار شده و چه با فرش، همیشه به نظر می رسد که فضا را هل می دهند
[ترجمه گوگل]طرح های دیجیتال، هر چه رنگ بر روی تخته های لخت و یا بافته شده به فرش، همیشه به نظر می رسد فضای بیرون را فشار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Bold rather than technical, it strikes a diagonal line across the wall to the right of Engineers Slabs.
[ترجمه ترگمان]این خط به جای فنی به یک خط مورب در سمت راست دیوار سمت راست مهندسین ضربه می زند
[ترجمه گوگل]به جای فنی، ضخیم است و به خط دیافراگم در دیوار به سمت راست مهندسین اسلب حمله می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They fly in long diagonal lines or large V-shapes.
[ترجمه ترگمان]آن ها در خطوط مورب بلند و یا اشکال بزرگ V پرواز می کنند
[ترجمه گوگل]آنها در خطوط طولانی قطر یا بزرگ V شکل می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Llewellyn's long, diagonal punt soon put Newport back into Bridgend territory.
[ترجمه ترگمان]طولی نکشید که punt به زودی به \"نیوپورت\" وارد قلمرو Bridgend شد
[ترجمه گوگل]به زودی Longt، قطب مورب Llewellyn نیوپورت را به قلمرو بریجدن وارد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Maybe a sideways knit, diagonal knit, collar or insert?
[ترجمه ترگمان]شاید یک کج و معوج به هم بافتن، یقه و یقه اش را گره زده باشد؟
[ترجمه گوگل]شاید یک چاک دامن، مورب، یقه یا درج
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Cut two diagonal slashes on each side to allow heat to penetrate.
[ترجمه ترگمان]دو ضربه مورب در هر طرف ببرید تا به گرما نفوذ کنید
[ترجمه گوگل]برای دوش گرفتن از دو قطعه مورب در هر طرف، از دو طرف استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Horizontal or diagonal branches produce more flowering shoots, and therefore more fruit, than vertical ones.
[ترجمه ترگمان]شاخه های افقی و یا مورب، جوانه های flowering بیشتری را تولید می کنند و بنابراین، به جای عمودی، میوه بیشتری تولید می کنند
[ترجمه گوگل]شاخه های افقی یا مورب تولید بیشتر شاخه های گلدار و در نتیجه بیشتر میوه، نسبت به عمودی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

قطر (اسم)
diagonal

دوگوشه (اسم)
diagonal

قاطع دو زاویه (اسم)
diagonal

مورب (صفت)
awry, askew, diagonal, oblique, bevel, skew, bias, boss-eyed, cross-eyed

اریب (صفت)
thwart, diagonal, oblique, skew, slant, cater-cornered, skewed, sidled, kitty-cornered

قطری (صفت)
diagonal, diametric, diametrical

تخصصی

[شیمی] قطری
[سینما] حرکت سوژه به طور مورب - حرکت مورب
[عمران و معماری] قطری - مورب - اریبی - قطر
[برق و الکترونیک] قطری
[فوتبال] قطری-مورب
[نساجی] جناغی - دیاگنال - مورب - بافت سرژه
[ریاضیات] قطر
[آمار] قطری
[آب و خاک] قطری

به انگلیسی

• oblique line
having an oblique direction
a diagonal line goes in a slanting direction, for example from the bottom corner of one side of a rectangle to the top corner of the other side.

پیشنهاد کاربران

قطری
قطری
Peters received a diagonal pass and headed the ball into the net
. . . دریافت کرد یک پاس قطری. . .
خط اریب
مورب
diagonal bracing
تیر های ضربدریکه تو استراکچر به کار میره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما