🔸 معادل فارسی:
• به چیزی علاقه مند شدن ( به تدریج )
• ذائقه ی خود را به چیزی عادت دادن
• کمکم از چیزی لذت بردن
🔸 مثال ها:
• "When I first moved to Italy, I developed a taste for espresso and fresh pasta. "
... [مشاهده متن کامل]
وقتی برای اولین بار به ایتالیا نقل مکان کردم، به قهوه اسپرسو و ماکارونی تازه علاقه مند شدم.
• "Over time, she developed a taste for classical music, though she used to prefer pop. "
با گذشت زمان، او به موسیقی کلاسیک علاقه مند شد، هرچند قبلاً پاپ را ترجیح می داد.
• "Many people develop a taste for spicy food after living in cultures where it's common. "
بسیاری از افراد پس از زندگی در فرهنگ هایی که غذاهای تند رایج است، به آنها علاقه مند می شوند.
• به چیزی علاقه مند شدن ( به تدریج )
• ذائقه ی خود را به چیزی عادت دادن
• کمکم از چیزی لذت بردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
وقتی برای اولین بار به ایتالیا نقل مکان کردم، به قهوه اسپرسو و ماکارونی تازه علاقه مند شدم.
با گذشت زمان، او به موسیقی کلاسیک علاقه مند شد، هرچند قبلاً پاپ را ترجیح می داد.
بسیاری از افراد پس از زندگی در فرهنگ هایی که غذاهای تند رایج است، به آنها علاقه مند می شوند.
علاقه مند شدن به
به دهن مزه دادن/کرن
زیر زبون مزه دادن/کردن
she has developed a taste for fast cars. she's just bought a bright red Ferrari
ماشین های سریع زیر زبونش مزه ا کرده . او به تازگی یک فراری قرمز روشن خریده است
به دهن مزه دادن/کرن
زیر زبون مزه دادن/کردن
ماشین های سریع زیر زبونش مزه ا کرده . او به تازگی یک فراری قرمز روشن خریده است