develop a taste for something


(در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن، خبره شدن، چشته خور شدن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به چیزی علاقه مند شدن ( کم کم )
• ذائقه ی چیزی را پیدا کردن
• به مرور به چیزی خو گرفتن / دوس داشتن
• کاملاً با چیزی جور شدن ( طبق ذائقه )
🔸 مثال ها:
• “At first I didn't like coffee, but over time I developed a taste for it. ”
...
[مشاهده متن کامل]

اولش قهوه دوست نداشتم، ولی کم کم بهش علاقه مند شدم ( ذائقه ام بهش جور شد ) .
• “He's developed a taste for classical music since he started playing the piano. ”
از وقتی پیانو زدن رو شروع کرده، به موسیقی کلاسیک علاقه مند شده.
• “She's developed a taste for expensive handbags after working in fashion. ”
بعد از کار در دنیای مد، به کیف های گران قیمت ذائقه پیدا کرده ( یعنی دوسشون داره ) .

تمایل پیداکردن به چیزی
علاقه پیدا کردن