detective

/dəˈtektɪv//dɪˈtektɪv/

معنی: کارگاه، کاراگاه
معانی دیگر: کارآگاه، (شهربانی) مامور آگاهی، پلیس قضایی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the detective eyed them suspiciously
کارآگاه با سوظن به آنها نگریست.

2. the detective flashed his badge
کارآگاه نشان خود را ارائه داد.

3. the detective hunted up a lot of valuable new evidence
کارآگاه مدارک و شواهد پرارزش تازه ای را پیدا کرد.

4. the detective is investigating an important new lead
کارآگاه سرنخ تازه و مهمی را مورد بررسی قرار می دهد.

5. the detective scanned their faces as they passed
کارآگاه همین طور که رد می شدند چهره ی آنها را در مد نظر قرار داد.

6. the detective smelt foul play
کارآگاه احساس می کرد که جنایتی درکار است.

7. the detective spotted him in the crowd
کاراگاه او را در میان جمعیت شناخت.

8. the detective tried to ferret out the truth about the murder
کارآگاه کوشید که حقایق مربوط به جنایت را کشف کند.

9. the detective was determined to sniff out the murderer
کارآگاه مصمم بود که قاتل را پیدا کند.

10. a dexterous detective
کارآگاه زبردست

11. a private detective
کارآگاه خصوصی

12. the spy's behavior made the detective curious
رفتار جاسوس،کارآگاه را کنجکاو کرد.

13. my son, john, delights in reading detective stories
پسرم جان از خواندن داستان های پلیسی لذت می برد.

14. An experienced detective was assigned to the case.
[ترجمه ترجمه زهرا] یک کار اگاه با تجربه برای پرونده مشخص شد.
|
[ترجمه ترگمان]یه کارآگاه با تجربه برای پرونده تعیین شد
[ترجمه گوگل]یک کارآگاه با تجربه به پرونده اختصاص داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She hired a private detective to follow her husband.
[ترجمه شیوا] او یک کارآگاه خصوصی استخدام کرد تا شوهرش را تعقیب کند
|
[ترجمه دارسی] او یک کاراگاه خصوصی استخدام کرده تا شوهرش را تعقیب کند
|
[ترجمه ترگمان]اون یه کارآگاه خصوصی استخدام کرده تا از شوهرش پیروی کنه
[ترجمه گوگل]او کارآگاه خصوصی را به دنبال شوهرش استخدام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Sherlock Holmes is a famous detective in stories.
[ترجمه لعیا] شرلوک هلمز یک کارآگاه معروف توی قصه هاست
|
[ترجمه Raeen] شرلوک هلمز یک کارگاه مشهور در داستان ها است
|
[ترجمه ترگمان]شرلوک هلمز یه کارآگاه مشهوره
[ترجمه گوگل]شرلوک هلمز یک کارآگاه معروف در داستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Detective Holt said: "The kidnapper is a man we must catch and the sooner the better".
[ترجمه شیوا] کارآگاه هولت گفت : بچه دزد یک مرد است که ما باید او را بگیریم و هر چه زودتر بهتر
|
[ترجمه سهیل کوزه گر کالجی] کارآگاه هولت گفت : بچه دزد یک مرد است که ما باید او را بگیریم و هر چه زودتر بهتر است
|
[ترجمه ترگمان]: کارآگاه \"هولت\" گفت \"The\" کسیه که باید بگیریم و هر چی زودتر بهتر بشه
[ترجمه گوگل]کارآگاه هولت گفت: 'آدم ربایی یک مرد است که ما باید بگیریم و هرچه زودتر بهتر شود'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The detective story kept me in suspense until the end.
[ترجمه ترگمان]داستان کارآگاهی تا آخر مرا منتظر نگه داشت
[ترجمه گوگل]داستان کارآگاهی من را تا انتها حفظ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. From the evidence the detective deduced that the servant had done it.
[ترجمه ترگمان]بازرس نتیجه گرفت که خدمتکار این کار را کرده است
[ترجمه گوگل]از شواهد کارآگاهی متوجه شد که بنده آن را انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The detective is completely correct in his surmises.
[ترجمه ترگمان]این کارآگاه از حدس و گمان خود کام لا صحیح است
[ترجمه گوگل]کارآگاه به طور کامل در صحنه های خود صحیح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. She hired a detective to find out if her husband was having an affair.
[ترجمه شیوا] او یک کارآگاه استخدام کرد تا بفهمد که آیا شوهرش در یک رابطه عشقی ( نامشروع ) به سر می برد
|
[ترجمه ترگمان]اون یه کارآگاه رو استخدام کرد تا بفهمه که شوهرش رابطه عاشقانه داره یا نه
[ترجمه گوگل]او یک کارآگاهی را استخدام کرد تا بفهمد که آیا شوهرش عادت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. He employed a detective to shadow his wife.
[ترجمه ترگمان]اون یه کارآگاه رو استخدام کرده تا همسرش رو سایه بندازه
[ترجمه گوگل]او کارآگاهی را برای سایه همسرش استخدام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کارگاه (اسم)
atelier, workshop, shop, studio, detective, workhouse, manufactory, workroom

کاراگاه (اسم)
eye, detective, beagle, informer, sleuth, bloodhound, gumshoe

به انگلیسی

• investigator, one who searches for information and evidence relevant to specific occurrences (as in criminal acts)
pertaining to detectives; investigative
a detective is someone, usually a police officer, whose job is to discover the facts about a crime or other situation.

پیشنهاد کاربران

a person, especially a police officer, who tries to solve crimes
کارآگاه
کارگاه، کاراگاه

کاراگاه
A police officer whose jub is to find information about crimes that have
. occurred and to catch criminals

For example
. She is detective on the police force=

کارگاه
پلیس مامور
در مورد داستان به معنی
Novel detective داستان جنایی یا پلیسی
مثال:The police could arrest the thieves when they were running away
inspector
#کآرآگآه


کسے کهـ بهـ دنبآل سرنخ برآے حل پروندع میگردد: )
کارآگاه
a police officer whose job is to try to discover information about crime so that the criminal can be caught
کارآگاه خصوصی

a person, especially a police officer who tries to solve crimes.
کارآگاه

پلیسی
A police officer who follows and determines the criminal
کاراگاه
البته این کلمه در Reach 1 هم آمده است. 😊 💌
بازرس
detective کارآگاه

inspector. بازرس
کارآگاه ، بازرس
My favorite detective is sherlock holmes
a member of the police force or a private investigator whose function is to obtain information and evidence, as of offenses against the law.
اگه دوست داشتید لایک کنید 😊
کاراگاه جنایی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما