🔸 معادل فارسی:
• روحیه را نابود کردن / تضعیفِ کاملِ روحیه
• از بین بردنِ اعتماد به نفسِ جمعی
• باعثِ یأس و ناامیدیِ گسترده شدن
🔸 مثال ها:
"The high number of casualties and unclear objectives have begun to destroy morale among the troops. "
... [مشاهده متن کامل]
تعدادِ بالایِ تلفات و اهدافِ نامشخص، شروع به نابود کردنِ روحیه ی نیروها کرده است.
• "Constant criticism without support can destroy morale in any workplace. "
انتقادِ مداوم بدونِ حمایت میتواند روحیه را در هر محیطِ کاری نابود کند.
• "The defeat destroyed morale across the entire battalion. "
این شکست، روحیه را در کلِ گردان از بین برد.
• "The government's corruption scandals have destroyed public morale. "
رسوایی هایِ فسادِ دولت، روحیه ی عمومی را نابود کرده است.
• روحیه را نابود کردن / تضعیفِ کاملِ روحیه
• از بین بردنِ اعتماد به نفسِ جمعی
• باعثِ یأس و ناامیدیِ گسترده شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
تعدادِ بالایِ تلفات و اهدافِ نامشخص، شروع به نابود کردنِ روحیه ی نیروها کرده است.
انتقادِ مداوم بدونِ حمایت میتواند روحیه را در هر محیطِ کاری نابود کند.
این شکست، روحیه را در کلِ گردان از بین برد.
رسوایی هایِ فسادِ دولت، روحیه ی عمومی را نابود کرده است.