desert

/ˈdezərt//dɪˈzɜːt/

معنی: صحرا، بیابان، دشت، استحقاق، شایستگی، ترک کردن، گریختن، ول کردن
معانی دیگر: (برخلاف حکم وظیفه یا وفاداری و غیره) ترک کردن، رهاکردن، گذاشتن و رفتن، قال گذاشتن، بی سرپرست گذاشتن، ترک اتفاق کردن، تخلیه کردن، (به سرنوشت خود) رها کردن، (جایی را) خالی کردن، هشتن، (به ویژه ارتش) پست خود را ترک کردن (بدون اجازه)، (از خدمت یا جبهه و غیره) فرار کردن، (هنگام نیاز) ناپدید شدن، سرزمین بی آب و علف، لوت، چول، کویر، هامون، صحرایی، بیابانی، لوتی، چولستان، خالی از سکنه، بایر، برهوت، (معمولا جمع) فراخوری، لیاقت، شایندگی، سزاواری، سزندگی، جزا، ویژگی خوب، حسن (محسنات)، صفت خوب، نیک سرشتی، نیکخویی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. desert climate
آب و هوای بیابانی

2. a desert island
جزیره ی بایر

3. a desert of extreme aridity
صحرایی بسیار خشک

4. that desert now bristles with factories
آن صحرا اکنون پر از کارخانه است.

5. the desert is a uniquely fragile environment
صحرا پرگیری است که فوق العاده آسیب پذیر است.

6. the desert is full of sand
صحرا پر است از شن.

7. the desert sun beat down on them
خورشید صحرا به شدت بر آنها می تابید.

8. the desert sun had parched and browned his skin
آفتاب صحرا پوست او را خشک و پژمرده و قهوه ای کرده بود.

9. rats desert a sinking ship
هنگام خطر آدم های ترسو (از همه زودتر) فرار می کنند

10. a stark desert
صحرای برهوت

11. a vast desert
یک صحرای پهناور

12. a windy desert
یک صحرای بادخیز

13. the arid desert climate had dwarfed the trees
آب و هوای خشک صحرا رشد درختان را مختل کرده است.

14. the white desert sand reflects the heat of the sun
شن های سپید صحرا حرارت خورشید را پس تافت می کنند.

15. to track a desert
از صحرا گذشتن

16. a road through the desert
راهی از میان صحرا

17. the vacuity of a desert
خالی بودن صحرا

18. his excursive references to the desert of karballa
گریز زدن های او به صحرای کربلا

19. pirates marooned him on a desert island
دزدان دریایی او را در جزیره ی بی آب و علف رها کردند.

20. the fervent heat of the desert sun
گرمای سوزان آفتاب صحرا

21. the stunted trees of the desert
درختان رشد کاسته ی صحرا

22. the torrid heat of the desert
گرمای سوزان صحرا

23. the unstable sands of the desert
شن های ناپابرجای صحرا

24. we were lost in the desert
ما در بیابان گم شدیم.

25. we were lost in the desert with no relief in sight
در صحرا گم شده بودیم و از کمک خبری نبود.

26. he raced his car across the desert
در صحرا اتومبیل خود را به سرعت راند.

27. justice rewards and punishes according to desert
عدالت برحسب استحقاق تنبیه و تشویق می کند.

28. railroads began to thrust into the desert
خط های راه آهن در صحرا گسترش یافت.

29. that village has been overwhelmed by desert sand
آن دهکده توسط شن صحرا بلعیده شده است.

30. the paramount sheikh in that remote desert
عالی مقام ترین شیخ در آن صحرای دور افتاده

31. the remotest parts of the lute desert
دوردست ترین بخش های بیابان لوت

32. they cut a canal across the desert
آنها از میان صحرا کانالی حفر کردند.

33. at the exact northern limit of this desert
درست در مرز شمالی این صحرا

34. contrary to what you said, even the desert can be productive
برعکس آنچه که گفتی صحرا هم می تواند بارور باشد.

35. he spent his holidays tramping in the desert
تعطیلات خود را به رهنوردی در صحرا گذراند.

36. in summer, when the sun roasts the desert
در تابستان هنگامی که خورشید صحرا را مثل تنور می کند

37. the killing of those lambs in the desert of karbela
کشتن آن معصومان در صحرای کربلا

38. they have built dams to irrigate the desert
به منظور آبیاری صحرا سد سازی کرده اند.

39. to ride on a camel in the desert
در صحرا سوار شتر شدن

40. the highway stops in the middle of the desert
جاده در وسط صحرا تمام می شود.

41. most of north africa is covered by a huge desert
قسمت اعظم افریقای شمالی از صحرای عظیمی تشکیل شده است.

42. the trials and tribulations of traveling across the african desert
سختی ها و مشقات سفر از میان صحرای افریقا

43. after the departure of the settlers, the area reverted to desert
پس از رفتن کوچگران،آن ناحیه دوباره بیابان شد.

مترادف ها

صحرا (اسم)
desert, field, champaign, wilderness, wild land

بیابان (اسم)
desert, champ, wilderness, wild land

دشت (اسم)
desert, plain, field, moor, flat, champaign, pampas, pedogenesis, weald

استحقاق (اسم)
merit, desert, title

شایستگی (اسم)
ability, sufficiency, competency, competence, merit, suitability, worthiness, aptitude, desert, acceptability, adequacy, pertinence, pertinency, aptness, decency, eligibility

ترک کردن (فعل)
leave, expatriate, defect, abnegate, relinquish, give up, pull out, disuse, desert, evacuate, give over, throw over

گریختن (فعل)
slip, abscond, escape, elope, flee, run away, desert, shun, scram, skedaddle

ول کردن (فعل)
leave, quit, relinquish, give up, desert, let, discard, forsake, unhand, unbridle, unloose

تخصصی

[عمران و معماری] صحرا
[زمین شناسی] بیابان یک قطعه زمین لم یزرع که در آن ریزشهای جوی چنان قلیل یا موقتی و ناگهانی است که حیات نباتی را به قدر کفایت حفظ نخواهد کرد سرزمین های خشک که عموما فاقد پوشش گیاهی می باشند و نمی توانند جمعیت های بزرگ را در برگیرند.
[خاک شناسی] بیابان
[آب و خاک] بیابان

به انگلیسی

• wasteland, area where there is little rainfall
abandon, forsake; leave the army without permission
isolated; located in a remote area; desolate, godforsaken
a desert is a large area of land where there is very little water or rain and very few plants.
if people desert a place, they leave it and it becomes empty.
if someone deserts you, they leave you and no longer help or support you.
if someone deserts from the armed forces, they leave without permission.

پیشنهاد کاربران

خالی از هر چیز زنده
کویر
بیابان
Red Lion Square was deserted
متروکه
مکانی بدون آب
متروکه
رها کردن و دست کشیدن و ترک کردن
فرار کردن
کویر نمیشه فقط صحرا
بیابان

استحقاق، شایستگی
در حقوق
The camels usually lived in the desert
abandon=desert

صحرا
قال گذاشتن کسی
معانی گوناگونی دارد ولی دشد بی آب و علف معروف تر است. . . .
۱. صحرا، کویر
۲. رها کردن ( abandon )
صحرا یا کویر . جایی به شدت گرم و بدون آب 💧🌅
دشت - بیابان - کویر -
this is a dry , sandy place . it doesn't rain much here , and there aren't many plants
deserted beaches
سواحل خلوت
سوت و کور ، خلوت
( در غذا ها ) یک نوع دسر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما